تبليغاتX
مدیریت سازمانهای غیر دولتی (NGOs)
مدیریت سازمانهای غیر دولتی (NGOs)

مدیریت سازمانهاي غیر دولتی(NGO)
مریم علی نژاد

من مريم هستم .دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت سازمانهاي غير دولتي (ngo) .دختري از جنس پاك ايران زمين با آرزوي آبادي و سرافرازي هر چه بيشتر آن و سعادت و آرامش براي همه هموطنان عزيزم . اميدوارم با معرفي و همگاني كردن نهادها و سازمانهاي مردم نهاد هر چه زودتر به اين آرزو دست يابيم .
alinejadmaryam@yahoo.com

پیوند ها

وبلاگ داستاني دلباخته تر از تو

وبلاگ طنز قره قروت

سايت بين المللي سازمانهاي غير دولتي

يه سايت خوب براي اطلاعات بيشتر به زبان فارسي

خانه فرهنگ و توسعه پايدار

سايت سازمانهاي غير دولتي

بنياد خيريه رفاه كودك

بنياد خيريه فيروز نيا

گروه خدمات آموزشي پارسيان پژوهش

تلاشی دیگر در بالابردن اطلاعات علمی در زمینه سازمانهای غیر دولتی

تلاش علمي آقاي مهدي يار احمدي در سايت علمي و پربار اثير

گروه فرهنگي اجتماعي كيانا

گروه ( سازمان غيردولتي ) فرهنگي اجتماعي كيانا

سايت جالب مديران با تلاش امين شهنازي

موسسه خيريه انصار علي ولي ا...

سايت سيسي اقتصادي ايران ( فرزندان داريوش)

انجمن تنظيم خانواده (سازمان غيردولتي)

سايت معلولين ايران (سازمان غيردولتي)

سازمان غيردولتي جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران

بنياد ملي دموكراسي

مرجع دانش (تقويم كنفرانسها و سمينارهاي داخل ايران)

پرتال بانوان ايران

خانه سازمانهاي غيردولتي استان تهران

وبسايت 541

اخبارسازمانهاي غيردولتي ايران به كوشش آقاي نشاط

مديريت نوين به كوشش آقاي نويد بازماندگان

جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست (به كوشش دوست عزيزم مريم بهزاديان)

انجمن مردم نهاد افراز

حاميان سفر ايمن

مطالب اخير

همایش سازمانهاي غيردولتي توسط شوراي سازمانهاي غيردولتي

خبر مهم!

دعوتنامه

نگاهي به شبكه سازي توسط سازمانهاي غيردولتي

لینک کل گزارش آسیب شناسی سازمانهای غیردولتی مجلس

آسیب‌شناسی سازمان های غیردولتی بررسی شد

سازمانهاي غير دولتي

کارگاه آموزشی

یک توضیح و یک پوزش !

نشست تخصصی دیگر به دعوت دکتر قراچورلوی عزیز

پیوند های روزانه

سايت خبري اومانا

امكانات جانبي

RSS 2.0





Powered by WebGozar

امكانات جانبي

گردآوری شده توسط:
گروه طراحان حرفه ای تم سی تی

WWW.THEME30T.COM

Weblog Theme By BlogSkin

تهديدهاي اجتماعي و امنيتي موادمخدر

تهديدهاي اجتماعي و امنيتي موادمخدر

( بحران اجتماعي و تهديد عليه امنيت ملي)

 

مقدمه

قاچاق موادمخدر و پديده اعتياد مسبوق به شرايط و نظام اجتماعي است. بايد گفت اين پديده معلول ساختارهای فرهنگی، اجتماعی‌، سياسی، اقتصادی و عرصه‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي است. تا زمانی که دلايل و علل مشخص نشوند، نمی‌توان تحليل و تبيين دقيقی از اين مساله داشته باشيم.

1-جايگاه و اهميت مواد مخدر در جهان:

پديده سوء‌مصرف و  قاچاق مواد مخدر متاثر از باندهاي مافيايي و دست‌هاي پنهان ، امروزه از چنان پيچيدگي‌هايي برخوردار شده كه سازمان ملل متحد آنرا از جمله جرايم سازمان يافته تلقي و اقدام به صدور كنوانسيون ها و عقد پروتكل هاي مختلف براي مقابله با آن نموده است (كنوانسيون هاي 1961،1971، پروتكل اصلاحي 1972 و كنوانسيون 1988). حجم گسترده تجارت و گردش مالي  مرتبط با قاچاق مواد مخدر در سطح جهان و نقش مافياي منطقه اي و جهاني اين موضوع را بسيار قابل تامل كرده است.
مجامع بين المللي، قاچاق موادمخدر و اعتياد را در كنار سه بحران ديگر(هسته اي ، جمعيتي و زيست محيطي) 
قرار داده كه بشريت را در قرن حاضر تهديد مي كند. سرمايه در گردش اين فعاليت در جهان از نظر تجاري نيز ، آن را در رتبه بعد از نفت ، توريسم و سلاح قرار داده است.

بر اساس آخرين آمار منتشره (از سوی سازمان ملل متحد) وجود حداقل 200 ميليون نفر معتاد درجهان1 بازار مناسبی را براي قاچاقچيان و باندهای مافيايي فراهم نموده است. آنها مواد مورد نياز معتادين را  از مناطق توليد به ارزانترين قيمت ممکن تهيه نموده و با ترفندهاي مختلف و افزايش حجم ناخالصی ها  با گرانترين قيمت به دست مصرف کنندگان مي‌رسانند.

2- جهاني شدن و تحولات جهاني :

نقش تحولات جهاني و تغييراتي كه در نتيجه فرآيند جهاني سازي به وقوع مي پيوندد، نقشي اجتناب ناپذير است. روند توسعه ارتباطات ضمن تسهيل امور، از نظرحجم و تراكم نيز گسترش روز افزوني دارد. الگوپذيري و هنجاريابي از جمله مهم ترين محصولات فرآيندجهاني شدن  است؛ اگر با نگاه واقع بينانه به آن نظركنيم، تأثير گذاري‌هاي آن نامعين و غيرقابل پيش بيني است. مرزهاي ملي در نتيجه نوع تعاملات پيش آمده به شدت متزلزل شده است. كشور ما نيز از تأثير اين فرآيند دور نمانده است و هر روز شاخص هاي جديدي كه حكايت از اثر بخشي اين روند دارد در عرصه‌هاي مختلف قابل مشاهده است.كشور ما دوران در حال تحولي را سپري مي كند و تقريباً  تمام شقوق زندگي اجتماعي متأثر از اين تحولات است. شايد بتوان برخي از اين تحولات را از ويژگي‌‌هاي دوران گذار تلقي كرد كه تقريباً ‌در تمام جوامع نتايج مشابهي را در پي دارد.

از مهم ترين مقتضيات شرايط كنوني كشور، درك واقع بينانه و حقيقي از جامعه، تحولات ، فرصت‌ها، ظرفيت ها، تهديدات، آسيب ها و نگراني هايي است كه در شرايط كنوني با آن مواجهيم . تنها با درك واقع بينانه شرايط و با تدبير مي‌توان به حل مشكلات جامعه  همت گماشت  و از فرصت ها در جهت تعميق روند توسعه كشور و تأمين امنيت ملي بهره برداري كرد.

3- توليد مواد مخدر در افغانستان و تأثيرات آن بر كشور:

نقش توليد و قاچاق مواد مخدر در افغانستان در تأمين نيازهاي مادي گروه هاي مافيايي و حتي برخي از جريانات افراطي نامحسوس در صحنه داخلي و خارجي افغانستان روشن و قابل تأمل است.
پس از حوادث 11 سپتامبر، سقوط طالبان و ايجاد خلاء قدرت در افغانستان به يكباره كشت خشخاش و توليد مواد مخدر در آن كشور شتاب فزاينده اي به خود گرفت. به طوري كه در سال قبل بيش از 6000 تن توليد داشته است.
4- مواد مخدر، تهديد جدي عليه امنيت ملي:

حجم انبوه توليد و برداشت تقريبي 6000 تا 2 6500  تن ترياك در سال 1385 در افغانستان موجب بروز معضلات عديده امنيتي و اجتماعي براي كشور ما شده، كه از جمله اين مشكلات مي توان به موارد زير اشاره كرد:

·  افزايش هزينه های مادی و معنوی (اقدامات مقابله اي در داخل  براي مبارزه با ورود و عرضه)،  بی تأثير بودن سياست هاي جاري سازمان ملل در راستاي جلوگيري از كشت و توليد.
·
استفاده دست هاي آشكار و پنهان از اين اهرم بر عليه جمهوري اسلامي ايران با دو هدف :
› ناامن جلوه دادن مرزهاي ايران و تحميل هزينه هاي سنگين مادي و معنوي برجامعه.
› آسيب پذير نمودن قشرهاي نوجوان و جوان در داخل كشور كه سبب بروز بسياري از معضلات امنيتي و اجتماعي خواهد شد.

·  پيوند قاچاق مواد مخدر با درگيری های مسلحانه ، گروگانگيری، قتل و ارعاب و تهديد و نيز خريد و فروش غيرقانونی اسلحه و ... عدم پايبندی های برخی معتادان (بالاخص سابقه داران) به مبانی اخلاقی و ارزشی و تلاش در جهت دستيابی به پول مورد نياز شان جهت تهيه مواد به طريق ممکن(سرقت ، خود فروشی، توزيع خيابانی و ...). قريب 25% ساير جرائم بواسطه مسائل مرتبط با مواد مخدر تشکيل می شود و اين در حاليست که 50% فضای زندان های کشور نيز توسط مجرمين مواد مخدری اشغال شده است.در واقع حدود 65% تا 70% فضای زندان ها به جرائم مواد مخدر يا متاثر از آن  اختصاص يافته است.
· آنچه سلامت آحاد بشری را تهديد می نمايد، پيامدهای سوء بهداشتی ، اجتماعی ، سياسی ، فرهنگی و اقتصادی ناشی از مصرف اين مواد خطرناک است. رشد روزافزون تعداد معتادان تزريقی و استفاده از سرنگ‌های مشترک  منجر به گسترش ايدز و انتقال ويروس HIV توسط آنان به خانواده ها ( همسران و فرزندان شيرخواره) گرديده و متاسفانه ارتباط اين موضوع با فقر و سوء استفاده های جنسی از اين اقشار بر دامنه تهديد افزوده است.اين موضوع در کشورهای جهان سوم و نيز در حال توسعه  بيشتر مشهود است. همجواری ايران  با کشور افغانستان ( به عنوان بزرگترين توليدکننده مواد افيوني در جهان) بر اين نگرانی ها می افزايد. سرنگونی طالبان و حاکميت دولت موقت نيز نه تنها در کاهش توليد و منع کشت موثر واقع نشده است ، بلکه شواهد و قرائن موجود نيز حکايت از افزايش توليد مواد افيونی دارد.پروژه هايي همچون توسعه جايگزين يا کشت محصولات مجاز نيز بدليل عدم حمايت ساير کشورها و نابودی زير ساخت های اقتصادی افغانستان ( بدليل دو دهه بی ثباتی و جنگ و خونريزی ) قابليت اجرا نداشته و لذا اميد چندانی به قطع توليد مواد در طی يک دهه آتی  وجود ندارد. از ياد نبريم که‌ ايران کوتاه ترين و ارزانترين مسير ترانزيت مواد مخدر شناخته شده و چشم طمع مافيای جهانی  کماکان به اين مسير دوخته شده است. مبارزه بی امان نظام جمهوری اسلامی با قاچاقچيان و عدم استفاده از خاک ايران برای عبور و ترانزيت موادمخدر‌، منجر به سرازير شدن آن در داخل کشور و دسترسی آسان معتادان به اين قبيل مواد شده است.· با توجه به شرايط منطقه ای ايران ، مواد مخدر و اعتياد، تهديدی جدی عليه ساختارهای اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی ، اجتماعی و بطور اخص امنيت ملی کشورمان است زيرا:
-
سوء مصرف مواد مخدر و اعتياد از لحاظ آثار و عوارض فردی موجب از کار افتادن تفکر و انديشه انسان ، از کار افتادگی جسمی و عدم توجه به فضايل اخلاقی و انسانی می شود.
- واحد بنيادی خانواده را متزلزل و
  از هم گسيخته و به تبع آن افراد آسيب ديده به سرنوشت اجتماعی خويش بی تفاوت خواهند شد.

- سوء مصرف مواد در صورتی که درمان و کنترل نشود ، مروج فساد و تباهی خواهد شد.
- بروز بيکاری های ناشی از سوء مصرف موادمخدر و ورود سرمايه‌هاي نامشروع در سيستم اقتصادی ،       
هزينه های ناشی از جلوگيری از قاچاق , هزينه های ناشی از کار افتادگی و غيره همگی لطماتی است که هر يک به تنهايي از لحاظ اقتصادی خود يک بحران است.

- قاچاق مواد از نظر سياسی , هويت ملی , دينی و بنيان های امنيت ملی کشور را تهديد می کند. شاخص های مختلف در سوءمصرف و قاچاق موادمخدر مشکلاتی را برای کشور ترسيم می نمايد.
5-بحران اجتماعي

مواد مخدر و اعتياد ديگر يك آسيب اجتماعي نيست، بلكه يك بحران اجتماعي است.چرا كه تلقي 90% مردم3 (طبق نظرسنجي از مردم شهر تهران) آن است كه اين پديده حيات و امنيت  اجتماعي را تهديد مي كند. وجود 000/000/2 معتاد و 000/600/2 دستگيري در دو دهه گذشته مؤيد همين تلقي است.
6-تغيير تدريجي نوع ماده مصرفی از مواد طبيعي به مواد صنعتي و شيميايي
مهمترين تهديدي كه اقدامات كشور را با مخاطرات جديد روبرو ساخته است ، تغيير تدريجي الگوي مصرف مواد مخدر از طبيعي به شيميايي است. بطوريكه بازار مصرف بسيار گسترده اي به روي مافياي توليد و توزيع مواد روانگردان ايجاد شده است كه به دليل درگير شدن  طيف وسيعي از جمعيت جوان كشور در اين فرايند ، بخش مهمي از پشتوانه مردمي و جوان
  نظام اسلامي آسيب خواهد ديد.

هم اكنون قراين و شواهد متعددي از انگيزه هاي مختلف اقتصادي (مافياي قدرتمند جهاني)، سياسي و امنيتي (كه پشتوانه‌هاي مردمي انقلاب اسلامي و نيروهاي جوان كشور را هدف قرار داده‌اند) به چشم مي‌خورد كه « تغيير نوع ماده مصرفی» را پيگيري مي‌نمايند. اگر استراتژي كار آمد و تصميمات جامع و كاملي در اين خصوص اتخاذ نشود ، احتمال صعوبت و شدت اين رخداد ناگوار دور از انتظار نخواهد بود.

7-افزايش مشكلات و مسائل روزافزون

قريب به يك قرن از تصويب اولين قانون مبارزه با مواد مخدر ، تحت عنوان قانون تحديد ترياك در سال 1289 خورشيدي مي گذرد.طي اين مدت حدود 55 قانون و نظامنامه به تصويب رسيده و در مراحل اجرايي آنها اقدامات گوناگوني صورت گرفته است.

پس از انقلاب شكوهمند اسلامي مردم ايران فعاليت‌هاي ارزنده اي انجام شده كه دستاوردهاي حاصله از بعد بين المللي، مورد تائيد مجامع جهاني قرار گرفته و جمهوري اسلامي ايران به عنوان پيشتاز مبارزه در جهان از حيث ميزان كشفيات و دستگيري مجرمان معرفي شده است. اما عليرغم دستاوردهاي حاشيه مرزي كه به قيمت رشادت هاي بي نظير دست اندكاران و شهادت بيش از 3300 نفر از رزمندگان و ده هزار جانباز اين عرصه بدست آمده ، در داخل كشور با  مشكلاتي روبرو شده ايم كه سرفصل مهم ترين آنها موارد زيراست:


       
›   استمرار سوء مصرف و جوان گزيني اعتياد و كاهش سن اعتياد
       
›  افزايش نرخ  شيوع، بخصوص بين دختران و پسران جوان
       
›  افزايش بيماري‌هاي مسري ناشي از سوء مصرف مواد  نظير ايدز ، هپاتيت ، سل و .
        
›  آميختگي پديده اعتياد با انواع بزهكاري‌هاي اجتماعي  نظير سرقت ، باجگيري ، خشونتهاي اجتماعي و خانوادگي ، قتل و ..... 
      
›  آسيب‌هاي وارده بر كانون گرم خانواده و افزايش آمار طلاق
      
›  افزايش تعداد مرگ و مير ناشي از سوء مصرف موادمخدر
› پيوند بين قاچاق موادمخدر و مسائل سياسي و ضد امنيتي
بايد به اين حقيقت پي ببريم كه اعتياد هم معلول است و هم علت.


8- درك پديده مواد مخدر در متن ساختار اجتماعي و شرايط حاكم بر آن
پديده موادمخدر و اعتياد را بايد در متن ساختار اجتماعي و شرايط حاكم بر آن مورد ملاحظه قراردهيم . به تعبير دقيق تر اعتياد و مواد مخدررا نمي توان به عنوان يك پديده مجرد از ساختار اجتماعي مورد بررسي و مطالعه قرارداد‌. اين پديده نيز مثل تمام پديده ها عللي دارد، اين علل تنها با خود پديده و با
  توجه به فرد معتاد و قاچاقچي قابل تبيين نيست. بدون يافتن ارتباط علّي (بصورت علمي و تئوريك) نمي توان درك واقع بينانه اي از اين پديده پيدا كرد. بدون اين ادراك و فهم نيز نمي توان به مقابله با آن برخاست و يا آن را مهندسي و كنترل كرد.
9-  متغيرهاي اثر گذار در افزايش آسيب ها

› شرايط كشور به گونه‌اي است كه  متأثر از  شرايط ‌منطقه‌اي است. قسمت اعظمي از مواد مخدر جهان در همسايگي ما توليد مي شود. اگر اين متغير را از مهم ترين متغيرهاي مؤثر در تبيين شرايط كنوني خودمان از پديده اعتياد بدانيم، متغيرهاي ديگري آن را تكميل كرده اند

› شرايط اقتصادي ، (بيكاري يكي از شاخص هاي مهم آن است ).جواني جمعيت4، ضعف نهادها و سازمان‌هاي اجتماعي و اقتصادي، فقدان ارايه يك مدل اجتماعي اوقات فراغت، فقدان اثرگذاري رسانه‌هاي كشور در موضوعات اجتماعي و شايد ده‌ها عامل ديگر روند رو به رشد آسيب ها به ويژه آسيب هاي اجتماعي را در كشور ما تسهيل كرده‌اند. متأسفانه نسل جوان كه منشاء نشاط ، پويايي، سر زندگي، ابداع و نوآوري، سرشار از انرژي و آرما‌ن‌خواهي است در معرض بيشترين آسيب ها قرار دارند.
10-
  شاخص هاي اصلي پديده اعتياد و قاچاق مواد مخدر

اگر مروري اجمالي به روند آمار رو به رشد و شاخصهاي اصلي پديده اعتياد و قاچاق مواد مخدر در دو دهة گذشته داشته باشيم؛ در مي يابيم كه نرخ رشد نگران كننده است.

11-ناکارآمدی  مجازات های بازدارنده

برخلاف باورهای موجود ، حتی در صورت تشديد قوانين و مجازات ها ، معضل اعتياد حل نشده و نيازمند نگرش سيستمی و رويکرد جديد است. چرا که مطالعات نشان می دهد، در شکل گيری اعتياد و قاچاق مواد مخدر علل گوناگونی نقش دارند (همچون فقر ، بيکاری ، ياس و نااميدی ، اختلالات روانی و شخصيتی ، تبعيض ، ماجراجوئی و کنجکاوی ، باورهای غلط ، فقدان نشاط و شادابی و ...)  نبايستی انتظار داشت که با تشديد مجازات ها ، بتوان مسئله را حل کرد.لذا ضرورت دارد با تفکيک معتاد از قاچاقچی  در تدوين قوانين و تنظيم برنامه ها با رويکرد جديد (بيمار پنداري معتاد) گام برداشت.

12- با توجه به ارزش افزوده موادمخدر از نظر اقتصادی  در مقايسه با ساير موارد، ميل به قاچاق وجود داشته و افرادي که خواسته يا ناخواسته وارد اين گردونه می شوند و تجربه پول بادآورده را كسب مي‌نمايند براحتی دست از اين کار نخواهند کشيد. حتی در قبال احتمال از دست دادن جان خود (چه در درگيری های مسلحانه، چه بواسطه اعمال مجازات های سخت  همچون اعدام و چه حتی بواسطه مسموميت ناشی از حمل و جاسازی مواد در بدن که منجر به فوت می گردد) باز هم حاضر به ادامه کار هستند.

13- سالانه( طبق شاخص سال 83) ده هزار ميليارد تومان خسارت و هزينه از ناحيه موادمخدر بر اقتصاد كشور وارد مي‌گردد. سهم مصرف كننده از اين ميزان 3/48% ، دولت 24% و جامعه 7/27% مي‌‌باشد. پيامدهاي ناشي از درآمدهاي كثيف قاچاق موادمخدر و مساله اعتياد، آسيب ها و تهديدات جدي بر امنيت ملي نظام در عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... كشور وارد ساخته است.5

14- نگرش مردم به مصرف موادمخدر6:نتايج اين طرح ملي كه در 24 استان كشور و با جامعه آماري 14000 نفر و 220 سوال ارسال 8  انجام شده است. نكات قابل توجه‌اي را ارائه كرده است از جمله:

جمع بندي

  • خانواده و انسجام خانوادگي مهمترين عامل در نگرش منفي به مصرف موادمخدر است.
  • باورهاي مذهبي از مهمترين متغييرهاي است كه نگرش به مصرف را منفي مي‌كند.
  • نگرش اقشار عضو گروه‌هاي طبقاتي متوسط و بالا نسبتا مثبت تر است.
  • جوانان داراي نگرش مدارا گونه‌تري نسبت به مصرف مواد هستند.
  • ديدن يكي از انواع موادمخدر توسط يك سوم از جامعه نشان مي‌دهد موادمخدر در جامعه ما رواج دارد( رواج مواد به معناي رواج اعتياد نيست).
  • بي فايده ترين و گمراه ترين اصطلاح موجود در حوزه موادمخدر كلمه اعتياد است. داده‌ها نشان مي‌دهد احتمالا درصد نسبتا زيادي به طور بالقوه يا بالفعل مصرف كننده هستند ولي معتاد نيستند.
  • داده‌ها نشان مي‌دهد مردم هيچ اميدي به اينكه اين معضل توسط دولت حل شود ندارند. به همين دليل حس مسوليت پذيري بر خلاف اخلاق عمومي ايرانيان در اين حوزه زياد است.
  • داده‌هاي نشان مي‌دهد كه مصرف موادمخدر از نظر مردم امري اجتماعي است و نه روان شناختي. چرا كه مصرف موادمخدر در فضاهاي اجتماعي و پاتوق‌ها شكل مي‌گيرد.
  • داده‌ها نشان مي‌دهد كه مصرف موادمخدر مي‌تواند عضو پيوسته به سبك زندگي بخشي از جامعه ما باشد.
  • بررسي پاسخ‌ها در شهرهاي مختلف نشان مي‌دهد كه نمي‌توان يك برنامه يكپارچه براي نقاط مختلف كشور تدوين كرد. در برخي از شهرها نگراني ها جدي است( مثل رشت)، در برخي شهرها مردم تقريبا بي خيال هستند( مثل بندرعباس) و در برخي شهرها مثل تهران يك نگرش خاص وجود دارد.
  • عليرغم نگراني‌ها و حساسيت‌ها جامعه پيرامون خود داراي اطلاعات مشخصي نيست. مثلا خيلي‌ها در پاسخ به اينكه به نظر شما مصرف موادمخدر در محله شما چقدر است پاسخ نمي‌دانم داده‌اند. اين نشان مي‌دهد كه حساسيت‌ها جامعه فقط مربوط به افراد وابسته است. به عبارت ديگر هر كس مي‌‌خواهد گليم خود را از آب بيرون بكشد. يعني عليرغم احساس مسئوليت فردي، اين احساس اساسا اجتماعي نيست.
  • مهمترين نقشي كه مردم براي اقدامات دولتي قائلند ايجاد فضاهاي فراغتي ، ايجاد اشتغال، اجراي برنامه‌هاي فرهنگي و اجتماعي ايجاد مراكز درمان  و كاهش آسيب است.

با يك تحليل احتياط آميز مي‌توان ادعا كرد اگر كنش‌هاي جايگزين مانند حوزه‌هاي مدني، فضاهاي تفريحي متنوع، رضايت از وضع موجود و ارائه امكانات زندگي مناسب، ساماندهي اقتصادي و معيشت مردم و مصون سازي اقشار مختلف جامعه بوجود آيد مساله مصرف تا موارد حد زيادي تخفيف خواهد يافت.

1.   گزارش جهاني موادمخدر در سال 2004( دفتر UNODC )

2.  گزارش جهاني موادمخدر ، دفتر UNODC

3. طرح پيمايش ملی ارزش ها و نگرش های ايرانيان 0 وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی , سال 1380, جلد يافته های پيمايش در 28 استان کشور ( ويرايش اول ), ص 65.

4. حدود 60%  جمعيت كشور جوان هستند و اين قشر بالقوه در معرض سوء مصرف موادمخدر مي‌باشند.

5. مختاريان، حسين(1384) اقتصاد موادمخدر( برآورد هزينه‌هاي اقتصادي و اجتماعي موادمخدر در ايران، تهران، دبيرخانه ستاد مبارزه با موادمخدر

6. حاجلي، علي (1384) نگرش ايرانيان به مصرف موادمخدر،تهران، دبيرخانه ستاد مبارزه با موادمخدر

برگرفته از سايت :http://www.zakariya.ir آقاي محمد علي زكريايي

 

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 |

زنان و اعتیاد ( چراها .باید ها و نباید ها ؟)

مقدمه

براي سال‌ها، حتي قرن‌هاي بسياري بر اين باور بودند كه زن‌ها نمي‏توانند الكلي يا معتاد شوند. بنابراين نيازي به بررسي چگونگي معتاد شدن، درمان و بهبودي آنان نبود. اين عدم پذيرش و در نتيجه نبود فرضيه اعتياد و بهبود تا تولد جنبش زنان در دهة 1960 تا 1970 ادامه داشت. اين انقلاب اجتماعي و سياسي زن را بگونه‏اي ديگر تعريف كرد و او را از مرد جدا ساخت و همانگونه كه فمينيست‏ها آرزو داشتتند زن را با مرد برابر ساخت. در نتيجه اين تغييرات زنان نيز در جرگه‏ الكلي‏ها و معتادين قرار گرفتند و زمينه بررسي و تحقيق درباره اعتياد مبتني بر جنسيت آغاز شد. امروزه ادبيات اين موضوع گسترده و با نفوذ است و زن و اعتياد و درمانهاي بخصوص زنان را مورد بررسي قرار مي‏دهد، با اين وجود اكنون چه‏كاري براي انجام شدن باقي مانده است؟
كار بسيار، موفقيت‏هايي كه زنان توانستند براي ديده شدن و پذيرش اعتيادشان به دست آورند همراه با تناقض و تعارضات اجتماعي، سياسي و رواني بوده است. نيازي كه زنان براي جدا شدن و قايل شدن تفاوت با مردان برآن تأكيد داشتند و براي‌ كشمكش‏ها اجتماعي، سياسي شناخته شدن و برابري جنسيت آنان لازم بود، جنبه منفي پنهان و متناقضي را در هنگام درك و درمان اعتياد بهمراه داشت. اين چارچوب مقابله‏اي مقايسه جنسيت، ممكن است زنان را در حالتي رقابتي با مردان قرار دهد كه بوسيله آن به حفظ قدرت بپردازند كه اين خود موجب مي‏شود آنها توان پذيرفتن تجربه اصلي انسان در مورد از دست دادن كنترل يا ضعف نداشته باشند در حاليكه براي بهبودي ضروري است، اين فصل روشي را براي تفكر در مورد زنان و اعتياد ارايه مي‏نمايد كه ديدگاه جنسيتي را گسترش مي‏دهد:مدل رشد(
developmental model ) فرآيندي از اعتياد و بهبود. قسمت اول اين فصل تناقض‏هاي مهمي را كه زنان با آن روبرو هستند مورد بررسي قرار مي‏دهد، براي مثال، اينكه چطور زنان براي تمايز و تشابه در شناسايي بنيادي با مردها بصورت همزمان مبارزه مي‏كنند، بعد از اين به تاريخچه زن و اعتياد خواهيم پرداخت كه اين خود به بحث در مورد ديدگاه‏هاي جنسيتي معاصر مي‏انجامد كه به بررسي درمان اعتياد زنان مي‏پردازند. سرانجام در اين فصل، طرحي از مدل رشد اعتياد ارايه مي‏شود، با اين توصيه كه چارچوب مورد نظر براي فهم تجارب پيچيده زنان و بخصوص فهم تفاوت‏هايي بين زنان ضروري‌ است.

در اين فصل نگاهي به زن و اعتياد از ديدگاه رشد مي‏اندازيم ديدگاهي كه حول تجربه اصلي فقدان كنترل، معتاد شدن و بهبودي حاصل كردن مي‏چرخد. اين ديدگاه همچنين تفاوت‏هاي بارزي بين مردان و زنان در آنچه كه اعتياد و بهبودي تلقي مي‏گردد قايل است. در اين ديدگاه تفاوت‏هاي بزرگي بين زنان و مردان از حيث چگونگي معني كردن اعتياد وجود دارد.

هدف اين فصل گسترش راه‌هاي تفكر در مورد زنان و باز كردن سوالات بيشتر، تناقضهاي بيشتر و موضوعات بيشتر براي درمانگرهاست تا در درك و درمان زنان بكار گيرند.

 ديدگاه زنان

تجارب مربوط به معتادشدن و خود را معتاد محسوب كردن اغلب در تضاد با بسياري از نظرات اجتماعي، سياسي مرتبط با مبارزه طولاني زنان براي برابري با مردان است. اين تناقضات موجود در ديدگاه‏ها مي‏تواند باعث ايجاد تعارضاتي براي زنان شود موانعي را براي پذيرش و درمان اعتيادشان بهمراه داشته باشد. اين موضوعات شامل(1) معاني مختلف مفهوم اكتساب قدرت، (2) ادامه برچسب، (3) نگاه كردن به زنان در يك چارچوب اقليتي، جنسي است.

 

كسب قدرت

ايده كسب قدرت براي زنان در رابطه با موقعيت اجتماعي، سياسي، اقتصادي شامل مقابله با وضعيت موجود، بخصوص نابرابري و برتري مردان و فشار شديد آنان براي تغيير و به دست آوردن برابري است. اين چالش شامل مقايسه گذشته با حال، مقايسه جنسيت‏ها و اقليت و اكثريت با توجه به قدرت و ميزان دارا بودن آن توسط افراد است. مبارزه براي برابري مستلزم تيزبيني و تحليل چيزي است كه باعث كاهش قدرت شود. تمركز بر نياز به قدرت و موقعيت برابر مي‏تواند متضمن اين نكته باشد كه افزايش قدرت زن در ارتباط با مرد تنها از اين راه امكان‏پذير است. اكتساب قدرت زن و بهبودي در اعتياد از نظر روند اكتساب قدرت در عرصه‏هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي متفاوتند. روند تسليمي وجود دارد كه نشانه بهبودي مؤثر فرد است و آن وقتي است كه زن معتاد بپذيرد كه براي كنترل مصرف مواد يا الكل و يا هر دو داراي عدم توانايي كامل است. اين پذيرش ضعف شامل مفاهيم و بيان اين ضعف است كه با كسب قدرت آنان از نظرسطح اجتماعي، سياسي واقتصادي همخواني ندارد.
زماني كه خواهان نجات از اعتياد هستند با تعارضي داخلي دست به گريبانند كه نمي‏تواند با تمايل آنان براي كسب قدرت بيشتر رفع شود. اما اين امر مستلزم بازسازي روابط آنها با خودشان است
;
يعني ابتدا با پذيرش ضعف نسبت به مواد، سپس، زندگي خود را بر صداقت و مسئوليت شخصي استوار كردن كه منجر به پيروزي از نوع ديگري مي‏شود: آزادي از سلطة يك واقعيت خطرناك. اين تفاوت‏ها براي كسب قدرت مي‏تواند براي زنان در هنگام بهبودي مشكل ايجاد كند. براي عده‏اي از آنان، وارد شدن به دوران بهبودي ممكن است در آغاز احساس ضعف را بوجود آورد و منجر به رها كردن جنبش بزرگتر زنان شود. فهم اين تفاوت‏ها مي‏تواند باعث كاهش اين تضاد شود: زنان مي‏توانند در روند روبه رشد بهبودي‏ وارد شوند و در همان حال تعهدشان به جنبش زنان و منافع حاصل از آن را حفظ نمايند.
از نظر تاريخي الكليسم در زنان، ضعف اخلاقي انگاشته شده است و ديدگاهي بوده است كه تا امروز ادامه يافته است. فمنيست‏ها كه سعي دارندموقعيتي برابر مردان بيابند كوشش‏هاي بسياري را براي شناخت، آشكار بودن و برابري حقوق زنان انجام داده‏اند. در رابطه با اعتياد، هرچند، اين پيروزي استعاري بوده است. زنان حق پذيرفتن اعتياد و الكلي بودن خود را دارند، با وجود اينكه هنوز براي زنان داراي مضمون اخلاقي منفي و انگ اخلاقي است. زنان بصورت متناقضي اين حقوق را دارند، كه مشكل اخلاقي خود را بپذيرند.

زن بعنوان اقليت ديدگاه جنسيتي

در كنار چالشي كه در مورد برچسب و انگ اعتياد وجود دارد اين مسأله هم هست: كه چطور كشمكش سياسي براي برابري جنسيتي را با تجربه فقدان كنترل آشتي داد، با وجود چارچوب رقابتي و دو مقوله‏اي برابري جنسيتي و زباني كه براي تأكيد بر كنترل و قدرت استفاده مي‏شود. گرگوري باتسون اين تناقض آشكار را مورد بررسي قرار مي‏دهد و اينگونه اظهار مي‏دارد( 1971 ) كه اعتياد اساساً در مورد "خود " است و هميشه يك موضوع شخصي است. باتسون چارچوب تعيين كننده‏اي را براي فهم الكليسم بعنوان كشمكش با خود مطرح مي‏كند. به نظر وي فرد الكلي در جنگي رقابتي و متقارن درگير است. قسمتي از خود بر قدرت بيش از حد در كنترل نوشيدن الكل باور دارد. قسمت ديگر خود، قرباني واقعيت فقدان كنترل است. اين بحثي دومقوله‏اي است كه فرد الكلي را در مقابل خود قرار مي‏دهد، يعني دفاع از وجود محدوديتها و در همان حال شكستن آنها. فرد به خود مي‏گويد«مي‏توانم نوشيدنم را كنترل كنم» در حاليكه مرتباً كنترلش را از دست مي‏دهد. قسمت غالب و برنده هر فرد(باور به امكان كنترل) جاي خود را به قسمت بازنده و سلطه‏پذير مي‏دهد. (پذيرفتن واقعيت فقدان كنترل).
رهايي از اين وضعيت ناخوشايند زماني ممكن است كه فرد شكست واقعيت از دست رفتن كنترل و عدم توانايي، را بپذيرد. فرد الكلي با محدوديت‏هاي بشري مواجه مي‏شود و ضعف را تجربه مي‏كند و به نقطه
"تسليم " و "به انتها رسيدن " مي‏رسد(Tie bout, 1949, 1953 ) عقيده كنترل را از دست مي‏دهد و به بيرون از خود متوسل مي‏شود. اين از دست رفتن باور به قدرت خود براي كنترل الكل، شخص را از كشمكش داخلي و قطبي مي‏رهاند.
چارچوب مقايسه جنسيتي مي‏تواند بر همين ساختار تقارني عمل كند، بخصوص در
"جنگهاي " جنسيتي، اجتماعي، سياسي كه زنان براي قدرت در برابر مردان و "عليه " آنان ايستاده‏اند. قدرتي كه آنها را برابر سازد و نمايان سازد.

نظريه‏هاي جنسيتي رقابتي ساختار دو مقوله‏اي را كه بر قطبي‏شدگي و تمايز تأكيد دارد تقويت مي‏نمايد. اين ساختار مي‏تواند به تفكري خشك منجر شود و يا به نتايجي برسد كه زنان را از گرفتن موضع مخالف مردان بازدارد. اين چارچوب دومقوله‏اي هم عدم پذيرش و هم حالت دفاعي داشتن را برمي‏گيرد. چونكه يك برنده و يك بازنده را مي‏طلبد، يك مهاجم و يك قرباني. زنان به مبارزه خواهند پرداخت تا جنبه‏هايي از تجربه خود را كه در آن تأييد به معني قبول شكست و ضعف است انكار كنند و بعضيها ناچارند نداشتن كنترل و اين شكست يا نقص را در چارچوبي خشك و غيرقابل انعطاف بپذيرند.

در بافتي سياسي، چارچوب جنسيتي زنان را بصورت اقليتي كه هميشه در ردة دوم و سلطه‏پذير مرد بوده است مورد تأكيد قرار مي‏دهند. از اين ديدگاه، زنان قرباني سلطه مردان بوده‏اند. ميدان مبارزه جنسيتي برنده- بازنده نطفه آسيب اعتياد را در خود بازسازي مي‏كند. همانطور كه باتسون مي‏گويد: كشمكش براي كنترل عليه واقعيت فقدان كنترل است. در اين دومقولگي متضاد  چارچوب رقابتي، بر اعمال "قدرت بر خود و ديگران " تأكيد مي‏كند، براي زنان مشكل است كه فقدان كنترل را بپذيرند در حالي كه ادعاي قدرت داشته باشند و همزمان ضعف خود را انكار كنند. در تعريف اعتياد زنان به مواد از طريق ديدگاه جنسيتي رقابتي، خطري وجود دارد و آن اين است كه چنين بينشي مي‏تواند بصورت متناقضي زنان را از تمركز بر خود دور نمايد.

جنگ جنسيتي سياسي، دشمن را طرف ديگر فرض مي‏كند. زني كه معتاد است عليه خود مشغول جنگ است. اما براي او مشكل است كه مسئوليت شخصي‏اش را در فقدان كنترل بشناسد و بپذيرد و در صورتيكه بر تقويت قدرت و كنترل خود متمركز است، نقش فعال خود را در اعتياد قبول كند.

مشكل ديدگاه جنسيتي از مقايسه جنسيت نيست بلكه از ديدگاه سازماندهي رقابتي است كه در ديدگاه اقليت وجود دارد. زنان هميشه جايگاه اقليت را در چارچوب جنسيتي رقابتي گرفته‏اند. از نظر تاريخي، نقش و هدف هر اقليت در بافت اجتماعي سياسي تعريف و تمايز قايل شدن ميان خود و اكثريت حاكم است. گاهي اوقات هم، تنها هدف بقاست. مرئي و جدا بودن نيازمند مخالفت و ايستادگي است، اقليت در برابر سلطه اكثريت.
اگرچه در قلمرو اجتماعي، سياسي اين امر مهم است، اما تمركز مستمر بر مبارزه اقليت عليه اكثريت حاكم، هنگامي كه زمان به خود و اعتيادشان بعنوان يك كشمكش داخلي مي‏نگرند، بر ضد آزادي آنان نيز قدعلم مي‏كند. ديد اقليت نيازمند تمركز و تأكيد خارجي (حاكميت اكثريت) و نگرش براي دفاع و آمادگي است. چارچوب تعريف خود اجازه تأكيد و رشد به سوي داخل را از درون مي‏دهد.

حركت به سوي مفهوم گسترده‏تري از فرايند انساني- جدا از دوگانه بودن و رقابتي بودن چارچوب جنسيتي زنان را از جايگاه قهري "اقليت " برداشته و آنها را براي خود- كاوي مستقل، و پيشرفت آزاد مي‏كند. ديد گسترده‏تر فرايند انساني مستلزم قبول مسئوليت شخصي براي اعتياد خويش است، مسئوليتي كه فقط فردي است و مربوط به خود شخص است. قبول مسئوليت شخصي به صورت متناقض نيازمند پذيرش خود و پذيرش عامليت است(قبول و پذيرفتن اينكه در اعتياد خود شركت كننده فعالي باشيم)، راهي كه به برابري و آزادي مي‏انجامد.
زنان اغلب بين موقعيت ايستادگي عليه اكثريت مرد با هدف برابري و آزادي و شناخت تجربه مشترك انساني كه مستلزم قبول خود است گير افتاده‏اند. در قبول مسئوليت شخصي براي عدم كنترل، زنان
"خودي " برابر و جدا را به دست ‏آورده‏اند كه باتلاش زياد در كشمكش با مردان حاصل شده است. اما هنوز براي زنان سخت است كه هر دو را انجام دهند: يعني حفظ خود زنانه متفاوت و تجربه بزرگتري كه در آن با مردان شريك باشد. در چارچوب جنسيتي، آنها ممكن است احساس نمايند كه به جنبش زنان خيانت مي‏كنند، يعني ممكن است پذيرش فقدان كنترل- مخصوصاً اعتياد- بعنوان فقدان خود، بيشتر از متضاد آن يعني وجود خود و آزادي شخصي درك‌شود. اين دوراهي با زبان رقابتي، تهاجمي تشديد مي‏شود. در بافت سياسي مبارزه براي برابري اغلب بعنوان جنگي براي قدرت و كنترل درك شده است: جنگي براي برابري كه با كسب قدرت يكسان است.

اگرچه براي حقوق اجتماعي و سياسي زن مهم است، اما مفهوم كسب قدرت مي‏تواند باعث بازدارندگي و سردرگمي زني شود كه فقدان كنترل بر اعتيادش را پذيرفته است. در اين بافت ايده كسب قدرت ممكن است چارچوب رقابتي و دومقوله‏اي و آسيب شناسي كشمكش اعتيادي را براي كنترل تقويت نمايد. به منظور برنده شدن در اين به اصطلاح "كسب قدرت " ، زن بايد از زير سلطه بودن درآيد و جايگاهي را كه در آن فقدان كنترل بر اعتياد را پذيرفته بود عوض كند، زيرا كه اين "فقدان " را به صورت نادرستي به "تقصير فردي " تعبير مي‏كنند. "اگر من از طرفي مسئوليت اعتياد را و از سوي ديگر عدم كنترل بر آن را بپذيرم من بعنوان يك زن در مبارزه براي كسب برابري شكست خورده‏ام. "

با برگشت به نقطه اول، زن ممكن است دوباره ادعاي "قدرت " و "كنترل بر خود "را براي نپذيرفتن اين نتيجه‏گيري بنمايد.

كسب قدرت به معناي پيروزي بر حريف است يعني موفقيت در كشمكش اعتيادي براي كنترل: من بايد بر نوشيدن الكلم، غذا خوردن و خرج كردن پولم"كنترل " داشته باشم.

اين ديدگاه سياسي كه زنان به "قدرت " نياز دارند و اين قدرت، "غالب "است، خود تقسيم شده را منسجم و يكپارچه مي‏سازد. براي رها كردن زنان از اين ديدگاه، لازم است تا تفاوتهاي ميان مفاهيم اجتماعي- سياسي، زبان بيان و مفاهيم و زبان نجات يافتن از اعتياد درك شود. در آسيب شناسي نظام دروني شخص الكلي زن هم مصرف كننده و هم قرباني خود است، مقصر در اعتياد و نيز قرباني خودش است. زنان نياز به مدلي دارند كه به آنها  اجازه ‏دهد تا مسئول و مقصر رشد و نجات از اعتيادشان باشند.

چنين تضاد معنايي در ايدة فقدان كنترل هم وجود دارد. در مدل رشد، فقدان كنترل زن با شكست يا قرباني شدنش توسط مرد يا زن ديگر برابر انگاشته نمي‏شود. پذيرش فقدان كنترل تسليمي انفعالي نيست بلكه روندي تناقض‏آميز بسوي استقلال است. زنان و مردان ممكن است براي مواجهه با اين قرباني شدن دوباره به نوشيدن و مصرف مواد مخدر روي آورند اما فقدان كنترل بر اعتياد در نهايت چيزي فردي است. مسأله اصلي براي هر دو جنس پذيرش عامليت و مسئوليت شخصي در اعتياد و معتاد شدن بدون در نظر گرفتن عوامل ديگري از قبيل عوامل فيزيكي، معاشرتي، اجتماعي و فرهنگي است. ديدگاه رشد اعتياد و بهبود زنان را از تناقض‏هاي انگ اعتياد و دوگانگي در موقعيت اقليت نجات مي‏دهد. بهبودي حاصل كردن از اعتياد نتيجه رشد استقلال دروني است، اين استقلال حاصل غلبه بركسي يا چيزي نيست. كسب قدرت كسب، خود است كه نتيجه مستقيم پذيرش فقدان كنترل و درگير شدن در فرايند بهبودي است.

 

 

تاريخچه

تاريخچة استفاده زنان از الكل و ديگر مواد يكي از وقايعي است كه يا ناديده گرفته شده و يا تبيين‌هاي تحريف‏آميزي در مورد آن ارايه شده است. «تاريخچه‎‎اي» دربارة زنان و اعتياد بجز در موارد استثنايي وجود ندارد.
در گذشته زنان الكلي يا معتاد هم وجود داشته‏اند اما حاضر به پذيرش اين موضوع نبوده‏اند. در اواخر قرن نوزدهم زنان مصرف كنندگان تركيبات گياهي ليدياپينكام بودند، اين تركيب شربتي بود كه آنگونه كه برايش تبليغ مي‏كردند
"سرخي را بر گونه‏هاي خانم‏ها مي‏انداخت " و اين البته ناشي از 30 درصد الكل آن بود. اگرچه «خانمهاي متشخص» مي‏توانستند آنرا بعنوان دارو مصرف كنند اما در حضور مردان از آن استفاده نمي‏كردند. و خود زن آنرا بعنوان اعتياد قبول نداشت چونكه اعتياد نه شأن يك "خانم " و نه از نظر اخلاقي قابل دفاع بود. زنان ممكن بود مريض ‏شوند و داروهايي را بصورت مرتب مصرف ‏كنند تا از درد و رنج آنها بكاهند. اما نوشيدن الكل هرگز بعنوان يك دارو سفارش نشده بود، الكلي بودن بيماري تلقي نمي‏شد و يك شكست اخلاقي و نشانه ضعف مردانگي بود و از يك زن ايده‏آل انتظار مي‏رفت، الكل بنوشد. نوشيدن الكل براي مردان در مراسم اجتماعي و فرهنگي صورت مي‏گرفت و با خود مفاهيم تهاجم، استقلال و حاكميت را در پي داشت. از مردان انتظار مي‏رفت كه توانايي كنترل نوشيدن خود را داشته باشند. زنان بصورت تاريخي بعنوان خانه‏دار و پرستار در نظر گرفته شده‏اند، ديدگاهي كه زنان را منفعل و زير سلطه و فرمانبردار در نظر مي‏گرفت و هيچ موقعيت اجتماعي و يا موقعيت معاشرتي نزديكي كه در آن زنان به نوشيدن مواد الكلي روي آورند وجود نداشت. پس آنطوريكه ساندماير( 1980 ) بيان مي‏كند، آنها  مجبور بودند بطور مخفي به نوشيدن الكل رو آورند.

تاريخچة زنان و اعتياد از نظر واقعيت‏هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و روان شناختي در طول زمان متفاوت است.
تا اواخر قرن نوزدهم زنان بعنوان جنس دوم و طفيلي مردان و فرمانبردار آنها انگاشته مي‏شدند. بنابراين استفاده زنان از مواد در حد و متناسب با نقش درجه دوم آنها قابل قبول بود. زنان در هر بافتي كه ممكن بود بعنوان عاملين و صاحبان حقوق خود شناخته شوند غايب و گمنام بودند، يعني ديدگاهي كه براي زنان حق برابري تلويحي بهمراه داشت.

تاريخچة زنان و اعتياد موازي و همراه با غياب و گمنامي آنها بود. زنان معتاد همواره وجود داشته‏اند اما نه بصورت آشكار و نه در يك گروه. استفاده آنان از مواد در صورت پذيرش آنان بايد بگونه‏اي توجيه مي‏شد كه موقعيت نابرابر، غير رقابتي و ايده‏آل آنان را حفظ مي‏كرد و دليلي بر ناتواني جنسي آنان تلقي مي‏شد. استفاه از مواد بصورت‏هايي پنهاني، تحت عنوان استفاده از دارو هم وجود داشت: مثل داروي ليدياپينكهام. اما پذيرفتن استفاده از مواد، شناخت مشكلات و امكان درمان تا چند دهه اخير سابقه نداشته است.

دو مقولگي زبان و معني، انكار، انگ و موقعيت اقليت زنان باعث به وجود آمدن گروهي از افراد الكلي گمنامي شد كه مبتني بر تجربه مردانه بود و AA نام داشت.

(AlcoholicsAnonymous ) از همان اول در سال 1953 از زنان عضو مي‏پذيرفت. اما آنها هميشه بدليل تعداد كم و هم به دليل نبود ديد مربوط به اعتياد زنان در اقليت بودند. اين ديدگاه كه زنان معتاد نمي‏شوند در صورتي مي‏توانست ادامه يابد كه زنان الكلي، را بعنوان زنان شكست خورده مستثني مي‏كرد. بنابراين، در ابتدا زنان در گروه AA بعنوان زيرمجموعه و احتمالاً با نيازهاي ويژه وارد شدند، اما تجربه آنها در مورد اعتياد مي‏بايست با رويكرد مردانه سلطه‏ جور مي‏بود. در حقيقت اينكار صورت گرفت. فقدان كنترل، تجربه مشخص اعتياد و هويت اصلي هردوي زن و مرد در گروه AA بود. اما هيچ يك از زنان با نوشيدن بي‏رويه و فقدان كنترل موافق نبودند.
سالها زنان در گروه
AA در اقليت بودند. در اولين چاپ كتاب big book به شرح حال يكي از اين زنان پرداخته شده و سپس به مرور زمان بر ميزان آنان افزوده شد. سال 1998 در ارزيابي كه از گروه AA به عمل آمد. زنان 34 درصد كل افراد زير30سال را در گروه داشتند (Alcoholics anonymous 1999 ).
چون‌كه جلسه‏هاي الكلي‏ها و بيشتر ادبيات آنها متوجه تجربه مردان بود، جاي شگفتي نيست كه تحقيق‏هاي اوليه و ارجاعات باليني آنان زنان را زيرمجموعه‏اي در زير سلطه مردان مي‏نگريست. در متن مهمي كه 1962 چاپ شد(
Hirsch, 1962 )، زنان 6 صفحه از مطالب را بخود اختصاص دادند و با عنوان مشكل ويژه از آن نامبرده شده بود. تجربه زنان نيز از اعتياد جداي از تجربه مردان در نظر گرفته شده بود و اعتياد زنان را انحرافي از آسيب‏شناسي "طبيعي“ " و اعتياد مردان در نظر مي‏گرفتند.

قسمت عمده‏اي از تأكيد بر جنسيت در سال‌هاي اخير از ميان بردن انكار اعتياد زنان بوده است و اگرچه چالشي كه در مورد اين انكار وجود دارد موفق بوده است، اما هنوز الكلي بودن زنان وجهه ايده‏آل و خوشايند زنان را زير سوال مي‏برد. و اگرچه زنان امروزه بعنوان گروهي از معتادين شناخته شده‏اند اما هنوز اين انگ باقي ‏مانده است. زناني كه دچار اعتياد هستند، هم توسط خود و هم توسط ديگران بعنوان افرادي در نظر گرفته مي‏شوند كه شكست خورده‏انداما اين مسأله براي مردان صادق نيست. شكست و مشكل اخلاقي زنان چالشي در برابر چهره زن بعنوان چهره‏اي فداكار، بخشنده و مهربان و بي‏تهاجم است.

تناقض عظيمي كه وجود دارد اين است كه با پذيرش واقعيت عدم كنترل، زن از سلطة مقايسه خود با ديگران بيرون مي‏آيد و مسئوليت شخصي فقدان كنترل رامي‏پذيرد. اين برابري واقعي، محسوس و دردناك است. و ادعاي احساس عامليت و خويشتني مي‏كند.

فقدان كنترل، معيار مناسبي است، چون تجربه جهاني نوع بشر براي قرن‏ها، از دست دادن كنترل نسبت به الكل و ديگر مواد مخدر مختص مردان بوده است. زنان بعنوان افرادي كه به صورت ايده‏آل حامي، بازدارنده و پرورش دهنده هستند نمي‏توانند كنترل خود را از دست بدهند.

در بيست و پنج سال اخير، تصديق اعتياد زنان بطور قابل توجهي  افزايش يافته است. امروزه، كليه كتابها چه در زمينه نظري (Bepko, 1991 )و چه در زمينه درماني(Straussner & Zelvin, 1997 ) بر روي زنان متمركز شده‏اند. شباهتها و تفاوتهاي زنان با مردان در زمينه سبب‏شناسي، معني، دوره اعتياد و درمان مورد بررسي قرار گرفته‏ است.(Brown, 1977; straussner & zelvin, 1997 ) و درمان حساس زنان مد نظر بوده است(Bloom & Covington, 1999 ). ديدگاه منحصر به زنان اكنون نظريه و شيوه درمان ارايه خاص آنان را مي‏كند.

تفكر معاصر

به موازات جنبش‏هاي زنان در ربع آخر قرن بيستم، نظريه‏هاي مربوط به اعتياد زنان حول جنسيت دور مي‏زند. زنان "عليه " مردان، "در ارتباط با " مردان و "متفاوت از " آنان و با هدف اساسي نگرش آنان جداي از مردان تعريف شده‏اند. ديدگاه جنسيتي اختلافات و تمايزات را روشن و سهل‌مي‏كند.

ديدگاه جنسيتي خيلي مهم بوده و تداوم يافته است. و بخوبي در  نظريه‏هاي روانشناسي و رشد (Chodorow,1973:Miller,1976 )،در ارتباط با انواع آسيب‏شناسي‌رواني (Gilligan, 1982, HermN, 1992 ) و با توجه به سيستم قضايي مجرمانه(coving ton, 1998 ) مورد بررسي قرار گرفته است: اين نظريه‏ها براي درك اعتياد عملياتي شده‏اند. همانگونه كه كاوپنگتون به آن اشاره مي‏كند، فهم تفاوت‏هاي بين زن و مرد منبع قدرت و توانايي است. او براين نكته تأكيد مي‏كند كه برابري به معناي همانند بودن نيست. زنان ممكن است نيازهاي درماني متفاوت نسبت به مردان داشته باشند. او همچنين بر اهميت درمان فردي براي زنان تأكيد مي‏كند، نگرشي كه مدل رشد را تسهيل مي‏سازد و برآن تأكيد مي‏كند.
بررسيها و متن‏هاي بسيار جالبي در مورد تجربه خاص زنان و نيازهاي درماني آنها وجود دارد. اگرچه زنان از نظر تاريخي هميشه زيرگروه معتادين مرد بوده‏اند، ديگر نظريه طفيلي بودن و ضميمه بودن به مردان، امروزه غالب نيست. بيشتر مراكز درماني تفاوت بين زنان و مردان را مي‏پذيرند و بسياري از آنها برنامه‏هاي جداي درماني براي زنان ارايه مي‏كنند. بعضي به انتقاد از گروه
AA در مورد عدم بكارگيري زبان بي‏طرف مي‏پردازند. اما بعضي از نوشته‏هاي گروه AA و بسياري از كتابهاي رايج مربوط به زنان به موقعيت جداي آنها مشروعيت بخشيده‏اند.
امروزه محققين، متخصصين باليني و نويسندگان به اهميت چارچوب درماني مختص زنان واقفند. مسألة مهم اينست كه اين ديدگاه را با چارچوب جنسيتي اشتباه نگيريم. ديدگاه دوم، ديدگاهي رقابتي است. اين فصل به ارايه تصويري پيچيده‏تر و عميق‏تر و گسترده‏تر از زنان مي‏پردازد. اين ديدگاه عوامل مختلف را درنظر مي‏گيرد و به بيان تفاوت‏هاي ميان زنان مي‏پردازد. مدل رشد اينكار را تكميل مي‏كند.

تمركز جنسيتي معاصر

امروزه اعتياد زنان مورد پذيرش واقع شده است: يعني زنان هم مي‏توانند معتاد باشند و هم در مقياس بسيار زيادي معتاد هستند. بسياري از نويسندگان از جمله استراوسنر( 1997 ) به بيان سبب‏شناسي و تجربه زنان از اعتياد پرداخته‏اند. استراوسنر به بررسي نظريه تفاوت‏هاي جنسيتي فرويد در مقايسه با ديدگاه‏هاي فمنيست‏هاي معاصر دربارة رشد جنسيتي پرداخته است و بر تفاوت‏هاي زيستي و اجتماعي فرهنگي آنان تأكيد مي‏كند. در مركز اين ديدگاه فيمينيستي، مدل معاشرت با خود قرار دارد(Byington, 1997 )، كه در 1981 در مركز مطالعات رشد استون در كالج ولسلي به آن پرداخته شد و به مپيلر( 1976 )، گيلگان( 1982 ) و چودودو( 1978 ) نسبت داده مي‏شود. اين نظريه بين مردان و زنان براساس وابستگي تفاوت قايل مي‏شود: زنان به دنبال وابستگي و ارتباط بعنوان راهي براي يافتن  هويت زنانه خود هستند، در حالي كه مردان بدنبال جداشدن و تفرد بعنوان راهي براي يافتن خود و هويت مردانه خويش هستند. با تشخيص راه‌هاي مختلف رشد سالم، نظريه‏پردازها زنان را از مقام زيرگروهي منحرف كه در رشدش ناتوان بوده است به گروهي متمايز و جدا با راه و هدف رشد متفاوت ترقي داده‏اند.
در اين ديد قابل قبول از رشد جنسيتي، استراوسنر(
1997 ) به بيان درك امروزي از زنان و اعتياد مي‏پردازد. او تفاوت‏هاي همه‏گيرشناسي را در انتخاب ماده و تكرار استفاده از آن بيان مي‏كند. براي مثال، مردان احتمالاً در استفاده از داروهايي مانند كوكائين و آمفتامين راحت‏تر هستند. زنان با اين وجود اين مواد را بعنوان ابزارهايي براي غلبه بر مشكلاتشان توجيه مي‏كنند مانند وزن يا افسردگي(Straussner, 1997
).
استراوسنر(
1997 ) تحقيقاتي را كه در مورد تفاوت‏هاي موجود در الگو‏هاي تشخيص دومقوله‏اي يا اختلالات همزمان انجام شده است را بيان مي‏كند. دركل، مردان احتمال بيشتري دارد كه اختلالات ضد اجتماعي و يا اختلالات تكانه‏اي داشته باشند در حاليكه زنان احتمال بيشتري دارد كه به افسردگي، هراس و اختلالات غذايي دچار شوند. توافق گسترده‏اي بر سر اين موضوع وجود دارد كه بسياري از زنان كه نشانه‏هاي مزمن و حاد را در گذشته و حال تجربه كرده‏اند ممكن است اعتياد آنها تشديد شود و به مشكلاتشان در درمان و بهبود بيافزايد.
استراوسنر همچنين به بيان تفاوت‏ها مي‏پردازد مثلاً اينكه چرا و چطور زنان به استفاده از مواد مي‏پردازند و تفاوت‏هاي زيستي جسمي بخصوص در ارتباط با كاركرد تناسلي آنها و مشكلاتي كه براي بارداري و وضع حمل آنها پيش مي‏آيد را نيز بيان مي‏كند. او همچنين به شرح
"سبك‏هاي آسيب‏شناسي " متفاوت براي مردان وزنان مي‏پردازد. بر اساس نظر رابينز ( 1989 )، زناني كه به استفاده از مواد مي‏پردازند احتمال افسردگي، اضطراب و احساس گناهشان بيشتر از مردان است. تمامي اين تفاوت‏ها اكنون در طراحي و فراهم نمودن آنچه بعنوان درمان جنسيتي تخصصي شده است در نظر گرفته مي‏شود.

 

فراسوي جنسيت

استراسنر و زلوين (1997) تفاوت‏هاي بين مردان و زنان را بدون داشتن معيار و يا نرم، مقايسه تعريف و توصيف مي‏كنند. آنها تفاوت‏هاي نظري را بين جنسيت‏ها در نظر مي‏گيرند كه بر ارزيابي و درمان مؤثر باشد. در نظر آنان، زنان و مردان جدا، برابر و متفاوت هستند.

اين فصل به بيان عدم  استفاده زنان از تجربه مردان بعنوان استاندارد مي‏پردازد، اما بر شباهتها و تفاوت‌هاي بين مردان و زنان و حتي در بين زنان تأكيد دارد. درك زنان بواسطه خودشان و نه با دادن تعليم افراطي و يكسان انگاشتن همه زنان، ميسر است.

فردي كردن ارزيابي‌ها و درمان‌ها براي زنان و شناخت عوامل چندگانه دخيل در ديدگاه‌هاي به خصوص و فردي زنان ضروري است، چارچوب رشد برروابط زنان با خودشان و ديگران تأكيد دارد. اين ديدگاه بر فرد تأكيد دارد يعني چطور در مورد اين زنان خاص بايد فكر كرد و چطور با اين چارچوب، در اين سنين و در اين مورد رفتار كرد.

اعتياد چيست؟

اين فصل اعتياد را بعنوان روندي تكويني تعريف مي‏كند كه توسط تجربه عميق از دست رفتن كنترل در روند اعتياد و پذيرش عدم كنترل بعنوان اساسي براي رشد خود در دستيابي به بهبودي سازمان مي‏يابد. ذكر اين نكته مهم است اگرچه ممكن است تكان دهنده باشد، كه عدم كنترل، بعنوان يك تعريف و تجربه، دقيقاً براي مرد و زن يكسان است. اعتياد ناتواني، در توقف بطور قابل توجه و قابل پيش‏بيني در استفاده از ماده يا رفتاري است كه زماني آغاز شده است.

در مدل رشد اعتياد، هر دو جنسيت داراي رابطه ‌آسيب‏شناسانه‏اي با ماده اعتيادآور و روند اعتياد هستند. افراد احساس نياز دردناكي به الكل، سكس، قمار يا غذا پيدا مي‏كنند براي مثال هروقت كه بنا به نياز به انجام آن مبادرت كنند ديگر توانايي متوقف كردن آن را ندارند. معتاد شدن روند تكراري انجام كاري است كه براي ارضا يا تسكين يك تجربه دروني است كه معمولاً تهديد عاطفي يا واقعي را براي امنيت شخصي در پي دارد. هم زنان و هم مردان نياز دارند كه از وابستگي آسيب‏شناسانه خود جدا شوند تا بتوانند بعنوان افرادي سالم رشد كنند.
جداشدن از وابستگي ناسالم در خلاء صورت نمي‏گيرد. در عوض، از طريق انتقال به ارتباطي جديد با موضوع سالمتر صورت مي‏گيرد. براي بسياري از افراد، مورد جديدي كه به آن دلبستگي مي‏يابند عبارت است از
AA, NA,OA ‌يا برنامه دوازده مرحله‏اي ديگر كه مردم را به چيزهايي وابسته مي‏كند تا بتوانند به ترك مواد مخدر دست يابند و آنرا حفظ كنند. افراد تشويق مي‏شوند تا خود را با جلسات، بحثها، تماس‏هاي تلفني و گذراندن مراحل اعتياد مثبت يا چيزهاي ديگر سرگرم كنند. افرادي كه تازه بهبودي حاصل كرده‏اند از انواع ديگر كارهاي حمايتي استفاده مي‏كنند مانند برنامه‏هاي درماني، مذهب و يا تركيبي از اينها.

در فرهنگي كه كنترل خود و كارآمدي فرد مورد نظر است، افراد معمولاً وابستگي را منفي و ناخوشايند فرض مي‏كنند. ايده وابستگي بخصوص وابستگي در طول عمر توسط بسياري از افراد، يعني مراجعين و متخصصين باليني چيز خوبي انگاشته نمي‏شود. اين ديدگاه منفي وابستگي، توانايي مردان و زنان را براي عدم كنترلشان تضعيف مي‏كند چونكه قبول آن به معني وابستگي است.

قبول عدم كنترل با ديدگاه‏ها و نظريات جنسيتي معاصر مشكل پيدا كرده است. از مردان انتظار مي‏رود كه از روابط وابستگي خود "جدا " و "مستقل " شوند، كه اغلب بدان معني است كه هرگونه نيازي را انكار كنند. پذيرش وابستگي به الكل يا هر ماده ديگر يا روند ديگري بصورت خودكار و اتوماتيك به معني پذيرش شكست است.
نيازهاي وابستگي براي زنان در مدل معاشرتي قابل قبول است و بر اهميت
"ارتباط " براي زنان تأكيد مي‏كند. هنوز، تأكيد اجتماعي سياسي بر كسب قدرت، پذيرش وابستگي زنان را خنثي مي‏سازد و يا حداقل اينكه تأكيد بر اين قدرت براي زنان ايجاد تعارض مي‏كند.

هم مردان و هم زنان وابستگي غيرسالمي دارند كه لازم است از آن جدا شوند و هر دو نيازمند وابستگي سالمي هستند كه رشد آنها را در بهبودي توانا سازد. برداشت AA از تسليم و عدم وابستگي كه به معني پذيرش كنترل و دوري از صرف هزينه‏ها براي به دست آوردن مجدد آن است، براساس جداشدن و استقلال مي‏باشد. ميل ارادي فرد به وابستگي مثبت و ترك اعتياد به مواد مي‏انجامد. افرادي كه به كنترل "خود " و "قدرت-خود " باور دارند اغلب به اعتياد فعال روي مي‏آورند اما بازداري از مصرف را در درون خود جستجو مي‏كنند و از نيروي اراده در حفظ اين ترك مصرف كمك مي‏گيرند. كساني كه عدم كنترل دايمي را مي‏پذيرند اغلب دلبستگي عاطفي جديد را به AA دارند و به قدرت برتري بعنوان جايگزين يا وابستگي سالم باور دارند.

هم مردان و هم زنان نياز به كمك ديگران دارند، آنها با كمك گرفتن از بيرون از خود از وابستگي آسيب‏شناسانه اعتياد جدا مي‏شوند و به وابستگي سالم براي بهبودي يافتن از اعتياد مي‏پيوندند. AA و Al- Anon چيزهايي هستند كه بصورت نگهدارنده معاشرتي بوسيله مردان و زنان براي ايجاد تجربه عاطفي عميق عدم كنترل استفاده مي‏شوند.

اين ديدگاه برداشت رويكرد جنسيتي از رشد معاشرتي زنان را، كه معتقد است زنان اين تجربه را ندارندكه از وابستگي بعنوان رشد طبيعي خودشان جدا ‏شوند، دچار مشكل كرده است. اخيراً تجربة ايده‏آل وابستگي سالم و هويت بخشي رواج يافته است. اما در مدل رشد هم مردان و هم زنان هر دو داراي وابستگي آسيب‏شناسانه هستند- دلبستگي يا ارتباطي كه بايد از آن بطور شناختي و رفتاري و مؤثر جدا شوند. هردو جنس نيازمند ارتباط هستند، وابستگي جايگزين، جنبه ضروري رشد سالم در بهبودي است. اهميت وابستگي سالم فرد براي جايگزين شدن اعتياد ناسالم، بجاي مشكل "جدايي "‌نهايي، ضروري است. اين مدل دسته‏بنديهايي را مورد چالش قرار مي‏دهد كه تفكر جنسيتي بيشتري دارند. جدايي و ارتباط براي بهبود در هردو جنس ضروري هستند.
چارچوب رشد به بررسي اين موضوع مي‏پردازد كه چگونه افراد اين تعارض‏ها را در مورد وابستگي و كنترل از طريق مراحل بهبودي تجربه كنند.

چهار مرحله اعتياد و بهبود

در دهة 1970، براون( 1977, 1985, 1995 ) با هشتاد عضو انجمن الكلي‏هاي گمنام(مشتمل بر چهل زن و چهل مرد) كاركرد، تا روند بهبود الكليسم را با پرسيدن اين سؤال كه چه اتفاقي مي‏افتد وقتي فردي اعتياد را كنار مي‏گذارد، بررسي نمايد. مدل رشد كه مراحل اعتياد مثبت و بهبودي را تعريف مي‏كند، نتيجه اين تحقيق است. اين مدل، مدلي از تغيير است كه براساس تجارب افرادي كه خود را الكلي مي‏شمارند و به AA وابسته هستند شكل گرفته است، همچنين مدل تغيير براي افرادي است كه خود را "معتاد " با انواع ديگر اعتياد تعريف مي‏كنند و كسانيكه بدنبال كمك در AA ، AI-Anon ، گروه‌هاي دوازده مرحله‏اي مختص اعتياد و برنامه‏هاي درماني تخصصي و غير تخصصي هستند.

چهار مرحله مدل رشد- نوشيدن الكل، انتقال، بهبود زود هنگام و بهبود مستمر است و براي افرادي بكار مي‏روند كه الكلي يا معتاد باشند و به عدم كنترل باور ندارند و براي بهبود به كمك ديگران نيز نياز ندارند.

مرحله اول: نوشيدن مشروبات الكلي

الكليسم همراه با تغييرات ناگهاني يا اندك در رفتار نوشيدن و فكر كردن است. در نمود رفتاري آن، فرد نيازمند نوشيدن بيشتر و بيشتر است و همزمان با آن مشكلي ندارد.

با بيشتر شدن نوشيدن فرد رفتار، درك و توضيح واقعيت توسط وي با باور به داشتن كنترل بر نوشيدنش هدايت مي‏شود. او بايد دو تصور اصلي را در نظر داشته باشد: (1) من يك الكلي نيستم، (2) مي‏توانم نوشيدنم را كنترل كنم. شواهد ضد اين مسأله بايد انكار توجيه و يا به گونه‏اي ديگر بيان شود. باور اشتباه به داشتن قدرت بر كنترل نوشيدن بعنوان سيستم باوري سازمان دهنده در مورد خود، ديگران و جهان بكار مي‏رود.
با پيشرفت الكليسم، زن بصورت مداوم تحت تأثير نياز به انكار واقعيت عمل نوشيدنش قرار مي‏گيرد و آن رفتار را همزمان حفظ مي‏‏كند. نياز به الكل و انكار اين نياز، اصل سازماندهنده مركزي در زندگي وي مي‏شود. هسته اين منطق اشتباه، و سيستم انكار بر اين قضيه استوار است كه
" من زياد نمي‏نوشم. من كنترل خود را از دست نداده‏ام و لازم است اين مقدار بنوشم چونكه... " دليل نوشيدن، البته، چيز ديگري است كه بعنوان مشكل "واقعي " جلوه مي‏كند. " من الكل نياز دارم تا بتوانم بچه‏ها را تحمل كنم "و "   اخلاقم را متعادل كنم“، " از همسرم عصباني نشوم " ، " با مردان براي قدرت و پرستيژ رقابت كنم " ، " بتوانم بخوابم " و "افسردگي‏ام را درمان كنم " . اگرچه همة اين موارد مي‏توانند صحت داشته باشند، اما اينها بعنوان افكار عقلاني در بافتي كه زن خود را معتاد تعريف مي‏كند براي تداوم نوشيدن ارايه مي‏شوند. الكل براي زني كه از الكلي بودنش دفاع مي‏كند قابل توجيه است. براي درمانگر و مشتريش كار دشواري است كه همزمان تعداد زيادي از موضوعاتي را كه مشتري با آن روبروست و همچنين مسئوليت حمله مجدد نوشيدن را قبول كنند.

مرحله دوم: انتقال

مرحله انتقال نهايت نوشيدن است. اين مرحله منطق، توجيه عقلي و علايم رفتاري را شامل مي‏شود. ضررها و مشكلات نوشيدن از فوايد آن بيشتر مي‏شود. زن شروع به زير سوال بردن منطق استفاده‏اش مي‏كند و با شواهدي روبرو مي‏شود كه برايش انكار ناپذير است. شروع اين انكار كه كار درماني از آنجا شروع مي‏شود و نقطه مركزي است مصرف كننده را به برهه‏اي مي‏كشد كه "تسليم " يا "آخر خط " ناميده مي‏شود.
انتقال، حركت به مرحله
"تسليم " و احساس فلاكت كردن است كه اگر موفق شود زن مي‏تواند از اعتياد فعال به ترك آن هدايت شود. تغير يكساني نيز ممكن است در هويت مركزي وي اتفاق بيافتد.زن اكنون به اين عقايد مي‏رسد‌كه(1):من الكلي هستم، (2): نمي‏توانم نوشيدنم را‌كنترل‌كنم.

روند انتقال مشكل، دردناك و ترسناك است. حركت در ابتدا گامي به عقب و گامي به جلو است گاهي نوشيدن و گاهي ترك(قبول نداشتن كنترل بر نوشيدن است).

در مرحله انتقال،زن الكلي در تله مي‏افتد از يك طرف نياز به الكل دارد و از طرف ديگر مي‏خواهد آن نياز را توجيه كند. او همچنين شروع به تجربه عواقب مرتبط با نوشيدن يا انكار نوشيدن مي‏نمايد.
تسليم نقطه‏اي است كه در آن تنش فرو مي‏ريزد و واقعيت برنده مي‏شود. تسليم قبول واقعيت در سطح خود آگاه (
Tibut, 1953, 1949
) و رها كردن عقيده به قدرت خود، براي كنترل آن و واقعيت عدم كنترل است، يعني نداشتن قدرت براي ترك الكل. افراد به اين تفكر همگاني مي‏رسند كه براي ترك الكل تقاضاي كمك نمايند. اين عقيده براي درمان نقش اساسي دارد و همچنين براي تداوم دوره بهبودي لازم است.
باتسون (
1971 ) به اين نكته پي برد كه عقيده به نيروي برتر، كه ايده اصلي فلسفه AA است، باعث تسهيل شكسته شدن افسانه نيروي- خود است. فرد الكلي، شكست را مي‏پذيرد، و به دنبال تكيه بر نيروي خارجي است. در مرحله انتقال، اين قدرت خارج از خود، ممكن است يك مشاوره عضو AA ، فرد گروه AA ، يك دوست و يا يك عضو خانواده باشد كه مي‏تواند واقعيت الكلي بودن را بپذيرد و براي ترك مواد، شخص را راهنمائي و حمايت كند. پس از مدتها اقتدار بيروني به قدرت برتر تبديل مي‏شود. ايمان و باور به قدرت برتر هسته اصلي روند تغيير شخص در AA است(Brown, 1993 ).

در اين تغيير، قبول شكست ضروري است و هدف از تلاشها براي حل كشمكش موجود در كنترل اعتياد، اهميت مي‏يابد. دستيابي و قبول كمك از بيرون به فرد امكان مي‏دهد تا چارچوب تغيير رفتاري و شناختي را مورد استفاده قرار دهد كه منادي آغاز روند بهبودي فعال است.

همانطوركه قبلاً اشاره شد، تأكيد زنان بر نزاعي رقابتي برعليه مردان براي كسب قدرت اجتماعي، اقتصادي و سياسي مي‏تواند با برون‏گرايي قدرت شخصي تداخل پيدا كند. زنان ممكن است اين عقيده را كه كمك لازم ندارند را حفظ كنند و به دنبال كسب اتكا به نفس باشند كه با قدرت خود مساوي انگاشته مي‏شود. ديدگاه رشد وابستگي را براي همه لازم مي‏داند و آن را منبع سالم حمايتي براي فرد مي‏انگارد.

مرحله سوم: مراحل اوليه بهبودي

مراحل اوليه بهبودي با كاهش چشمگير در سائقه‏هايي همراه است كه واكنش‏هاي رفتاري سريع را عرضه مي‏كنند. عقايد و اعمال جديد در مورد ترك اعتياد شناخته شده هستند اگرچه قطعي نيستيد. و اين كارها بصورت مرتب اعمال مي‏شوند. فرد الكلي اكنون مي‏آموزد قبل از پاسخ سريع به سائقه‏هاي نوشيدن تأمل و فكر كند. اين تأمل با شناخت اعتياد همراه است كه يكي از نكات اساسي در بهبودي است. مشاوران آنها را ترغيب مي‏كنند كه به خاطر بسپارند هم الكلي هستند و هم نمي‏توانند نوشيدن الكل را كنترل كنند. اين يادآوريها براي مقابله با بازگشت عقيده اشتباه توانايي كنترل مي‏باشند، اين ايده كه شايد يكبار نوشيدن نمي‏تواند صدمه بزند. در مرحله بهبود همه كارها برروي كنترل متمركز است.

البته، اينگونه نيز نيست نداشتن كنترل يك اصل سازماندهي دايمي براي رشد خود در مرحله بهبود است. وقتي كه رفتار و شناخت جديد يك زن تثبيت مي‏شود او مي‏تواند بريادگيري شديد دوران اوليه بهبودي تكيه كند كه اين شامل ساختن داستاني از يافته‏ها و عبارات عاطفي و گنجاندن آنها در داستان است.
بهبودي اوليه شامل گسترشي در آگاهي و احساسات يك زن هم در مورد گذشته و هم زمان حال اوست و احساسي همانند عدم كنترل دارد. وقتي اين رشد در عواطف و آگاهي از كنترل خارج مي‏شود، مي‏تواند حس اعتماد او را تهديد كند و نياز براي دفاع را در او بوجود آورد. اين مي‏تواند حس نوين او را در مورد امنيت مورد تهديد قرار دهد و نياز وي را به دفاع برانگيزد. در كوشش براي كاهش نگراني‏اش، او نمي‏پذيرد كه بر نوشيدنش كنترل ندارد- ممكن است ديگران او را وادارند بپذيرد كه بر نوشيدنش كنترل دارد. نداشتن عدم كنترل بر نوشيدن نكات منفي بهمراه دارد و براي همين او مي‏كوشد تا دوباره قدرت كسب كند و از اراده‏اش بهره گيرد. چنين دستوراتي مي‏توانند يك زن را به باور مجدد به كنترل سوق دهد كه اين باعث از رده خارج شدن فرآيند رشد مي‏شود و شايد به بازگشت منجر شود.

مرحله چهارم: بهبود مستمر

بهبود مستمر را به ثبات تغييرات ناگهاني در رفتار و تفكر و تأثيري كه مشخصه مراحل اوليه است تعريف مي‏كنند. زنان در بهبود مستمر تمركز و رفتاري محسوس دارند كه معمولاً از طريق برنامه جلسات AA وتماس دايم با دوستان AA است. در اين مرحله، آنها به كشف عميق‏تر خود دست پيدا مي‏كنند كه از طريق ساختار 12 مرحله‏اي و اغلب از طريق روند روان‏درماني نيز صورت مي‏گيرد. بسياري از زنان بهبودي مستمر را رشدي معنوي مي‏دانند كه با ايمان به وجود قدرت برتر از خود به آن دست يافته‏اند.

زنان ممكن است با موضوعات دردناكي از گذشته مانند بزرگ شدن با والدين معتاد، مورد سوء استفاده واقع شدن، ناديده گرفته شدن و همه انواع آسيب‏هاي ديگر مواجهه باشند و يا در حال حاضر با روابط بسته بين شخصي دشواري رودرو باشند. در اين موقع، بسياري از زنان در برنامه‏هاي بهبود دوازده مرحله‏اي با فرد، گروه، زوج يا خانواده درماني(يا تركيبي از اينها) ادغام مي‏شوند تا به بهبودي مستمر و عميق دست يابند. ولي هنوز كمك گرفتن از ديگران مشكل است. 

بسياري از زنان اگر با مشكلاتي در حال بهبودي مواجه شوند فكر مي‏كنند كه در حال انجام كار اشتباهي هستند در حقيقت، عكس اين موضوع (Brown, 1999 ) يعني ثبات يافتن در ترك كه اغلب در ابتداي بهبودي آغاز مي‏شود، آنها را از موضوعات دردناك و مشكل ديگر دور مي‏كند. اما شروع اضطراب، افسردگي و كشمكش‏ها بين افراد بعنوان شاخص رشد، باعث ايجاد مشكل مي‏شود. هنگامي مشكل بيشتر مي‏شود كه زن احساس كند در بهبود موفق نيست به اين دليل كه از او انتظار مي‏رفته است كه مشكلاتش را حل كرده باشد. حتي در اين نقطه، نگرشي كه او را براي بيان اراده و قدرتش بكار مي‏گيرد مي‏تواند ندانسته و سهواً باعث مداخله و عقب نگه‏داشتن وي شود. تناقض بزرگ بهبودي كه همان پذيرش مسئوليت عدم كنترل زن است، بصورت شجاعانه‏اي باعث رشد خود مي‏شود و باعث احساس نه تنها درد اعتياد مي‏شود بلكه چيزهاي ديگر را نيز دربرمي‏گيرد.

چارچوب رشد

الگوي رشد راه تفكر متفاوتي را نسبت به مدل‏هاي سلامت رواني ارايه مي‏كند كه به دليل تمركز آن بر رشد طبيعي به جاي رفتار درماني است. مدل رشد همچنين به تكوين خود با اين شناخت كه زنان در زمان‌هاي مختلف، نيازهاي مختلف دارند و اينكه نيازمند درمان و بهبود طولاني مدت هستند تأكيد دارد- چنين نگرشي تضاد صريحي را با تأكيد بر سلامتي روحي فعلي فرد براي معالجه كوتاه مدت وي به همراه دارد. يعني ديدگاهي بازتر، كه مسير طبيعي اعتياد و بهبودي را روشن مي‏سازد و مشخص مي‏كند كه چطور نقش‏ها و فرضيه‏هاي مشخص، يعني نوع اعتياد و سن زن، چرخه زندگي و قوميت بر او در مراحل مختلف تأثير مي‏گذارد. بعلاوه مدل رشد ديدگاه جامعي را از تفاوت‏هاي زنان با مردان ارايه مي‏كند كه اين باعث رهايي زنان از مشكلات مربوط به تعريف خودشان بعنوان كساني مي‏شود كه با مردان فرق دارند، در مدل رشد، مرد و زن برابرند. هيچگونه سلطه و يا سلطه‏پذيري وجود ندارد و بين جنسيت‏ها امتيازات خاص براي هر يك و يا انكار آنها وجود ندارد. تمركز بر روابط زن با خودش و تجربه عميق عدم كنترل مي‏باشد.

مراحل و اعمال، روند معتاد شدن و روند بهبود، براي زن و مرد يكي است. تفاوت‏هاي زيادي، هرچند در معاني مرتبط با اين روندها و ديگر موضوعات و تعارضاتي كه مردم با آن روبرو هستند وجود دارد كه بصورت زيادي بر تجربه آنها از اعتياد و بهبود تأثيرگذار است(Brown, 1977, 1985 ). معاني همراه با اعتياد و بهبودي در ميان زنان مختلف هستند، مداخلات، انتخا‏ب‏هاي درماني و وقت‏بري آنها نيز با هم مختلف هستند.
براي مثال، بسياري از زنان چندين نوع مشكل دارند كه از گذشته بصورت حل نشده باقي است مثل آزار جنسي، خشونت فيزيكي و سوء استفاده عاطفي. اگرچه زن معمولاً بايد با اين موضوعات درگير باشد ولي فرمولي براي مداخله و يا زمان‏بري خاصي وجود ندارد. زن ممكن است قادر به بهبودي نباشد مگر اين‌كه به گذشته او مراجعه شود درحاليكه ديگري اين كار را بعد از گذراندن مدت زمان بهبودي طولاني ممكن است انجام دهد. چالش موجود در درمان، چگونگي بيان تفاوت است. درمانگر اينكار را با گوش كردن به زن انجام مي‏دهد و فرمولي را بر مبناي تصور آنچه كه فكر مي‏كند درست است، تحميل نمي‏كند. اگرچه از نظر عملي ممكن نيست كه درمان فردي را براي همه زنان در هرجا فراهم كنيم، داشتن اين عقيده كه جواب صحيح و راه منفردي براي ديدن چيزها وجود ندارد قابل قبول است. مداخله‏ها و تفسيرهاي اندكي وجود دارد كه براي همه زنان مي‏تواند صحت داشته باشد.

روند معتاد شدن

اعتياد را از ديدگاه‌هاي مختلف مي‏توان مشاهده كرد

1.       بيماري با مشخصه‏هاي جسمي، زيستي، عصبي و متابوليسمي

2.       اختلال رفتاري

3.        آشفتگي شناختي، منطق غلط و قضاياي نادرست

4.       بيان و يا كنار آمدن با تعارضات و آسيب‏هاي داخلي و بين فردي

همه اين نكات صحت دارند و همه را مي‏توان براي هر‌شخصي بكار گرفت.با اين همه عميق‏ترين تجربه اعتياد پذيرش نداشتن كنترل است. روند معتاد شدن، بنابراين، شامل واقعيت‏هاي فيزيكي، رفتارها و تجربه شناختي- عاطفي از نداشتن كنترل و تغييرات شناختي و عاطفي براي آگاهي به واقعيت نداشتن كنترل بر مصرف مواد است. زنان و مردان سيستم اعتياد داخلي يكساني را دربر مي‏گيرند: وسواسي و اجباري بودن، لازم داشتن مواد يا رفتار بصورت بيشتر و بيشتر و همزمان، انكار و توجيه كردن نياز از اين موارد است. فرد زير سلطه اين نياز قرار مي‏گيرد و به انكار مشكلي مي‏پردازد كه با الكل دارد و اين‌كه چرا لازم است به آن رفتار ادامه دهد.
"شيرلي " روند اعتياد را همانگونه كه قبلاً شرح داده شد اينگونه بيان مي‏كند: "من الكل را دوست داشتم. من مزه‏اش را دوست داشتم و از حالتي كه به من مي‏داد خشنود بودم. نمي‏خواستم با وجود آن مشكلي داشته باشم. بنابراين بيشتر مي‏نوشيدم و راجع به اين بيشتر فكر مي‏كردم. من ترسيده بودم. به خودم و ديگران مي‏گفتم كه تحت فشار رواني زيادي قرار دارم و نوشيدن به من كمك مي‏كند با آن كنار بيايم. من مي‏توانستم سخت‏تر و طولاني‏تر كار كنم، از بچه‏ها مواظبت كنم و هيچگاه شكايت نكنم- تا جايي كه اين را مي‏دانستم بايد بنوشم. نوشيدن چيزي تحميلي برايم نبود‌ بلكه انتخابي‌ بود كه به آساني نمي‏توانستم آنرا كنار بگذارم.نوشيدن برايم يك‌ ضرورت‌بود. "

اعتياد يك تجربه دردناك، ضعف روزافزون، از كم به زياد و از موقت به دايمي است. نداشتن كنترل اولين تجربه بي‏ياوري است كه شامل تهديد و نداشتن ظرفيت براي كار كردن است. تجربه از دست دادن كنترل شبيه ديگر حالت‏هاي آسيب است كه در آن سلامت و امنيت شخص مغلوب است و مي‏شود آن را به مرگ تشبيه‌كرد(Brown,1994 ). "شيرلي " اينگونه ادامه‌مي‏دهد:

«در ابتدا از اينكه احساس عدم كنترل و يا در عالمي ديگري بودن مي‏كردم لذت مي‏بردم بعد وقتي مي‏فهميدم تمامي حرفها يا يك بعدازظهر كامل را از ياد برده‏ام و يا اينكه كار شرمناكي كرده‏ام، احساس ترس مي‏كردم. بيشتر اوقات مست بودم. برايم نداشتن كنترل بسيار وحشتناك شده بود. احساس مي‏كردم كه دارد برايم اتفاقي مي‏افتد و از من كاري برنمي‏آيد. با ادامه نوشيدن دچار مشكلاتي مي‏شدم. از هر قرصي استفاده مي‏كردم تا احساس كنترل خودم را پيدا كنم و براي به دست آوردن پول آنها بايد قمار مي‏كردم.»
در چارچوب رشد، اعتياد تعارض سيستم‏ها تلقي مي‏شود. جنگ در درون خود- كه منجر به پيچيده شدن مداخلات ساده مي‏شود. زن معتاد به الكل، آگاهانه مايل به متوقف كردن آن و بصورت ناخودآگاه ادامه نوشيدن را لازم مي‏داند. همانطور كه گفته شد، فرد در مقابل خود و ديگران قرار مي‏گيرد. باداشتن اين عقيده كه
"
من الكلي نيستم؛ من مي‏توانم نوشيدنم را كنترل كنم؛ درحاليكه در حقيقت كنترلي بر آن ندارد، زن دچار كشمكشي خرد كننده و قطبي شدن در درون خود مي‏شود. چنين كشمكشي در اعتيادهاي ديگر هم وجود دارد: جنگ براي كنترل در برابر واقعيت نداشتن كنترل بر مصرف مواد.
در مدل رشد، هم مرد و هم زن هردو با نداشتن كنترل بر اعتياد خود باعث قرباني شدن خود مي‏شوند و اعتياد منجر به انطباق مزمن با آسيب‏ مي‏شود.

اين نوع سيستم در آخر قرار دارد. اين سيستم از نظر منطقي عقب مانده و ضد شواهدي است. فرد در جدلي داخلي كه قطبي شده است درگير مي‏شود: يك برنده و يك بازنده وجود دارد. برنده شدن جنگ براي او ادامه نوشيدن و همچنين دفاع‏هايي است كه براي انكار عدم كنترل است. باخت، شناخت عدم كنترل است، قبول شكست. در اين سيستم، بصورت متناقضي، برنده شدن به معني تداوم آسيب است، ايمان به قدرت خود و توانايي كنترل نوشيدن است. حتي اهميتي ندارد كه اين نوع " برنده شدن " به معني كشتن اوست. زن در واكنش به تهديد دانستن عدم كنترل به محكم ساختن دفاع خود مي‏پردازد.
سيستم قطبي شده براساس دو مقولگي سلطه‏گري- سلطه‏پذيري، مهاجم- قرباني است. در اين سيستم، فرد در ارتباط با خود يا ديگران- فرد الكلي يا معتاد- چه مرد چه زن، غالب است. ديگران در اين سيستم نسبت به تسلط الكلي‏ها و قوانين سيستم آسيب سلطه‏پذير هستند. تمامي اعضاي اين سيستم، استقلال خود را قرباني بقاي اصول مسلط اعتياد مي‏كنند: يعني هم براي انكار هر مشكلي كه با كنترل همراه است و هم براي توضيح اينكه چرا رفتار شيوه‏ايي ضروري است كه اجازه دهد، مصرف و واقعيت عدم كنترل ادامه يابد. درون اين ساختار سلطه‏گرانة دو مقوله‏اي خود، و خود و ديگران، افراد تعاريف و معاني و همچنين، نقشها، قوانين، مرزها و سلسله مراتب سيستماتيك را براساس آسيب، ناشي از اين ديدگاه سلطه تثبيت و تغيير مي‏دهند. اين عناصر نظام يافته نه ساكن و ايستا است و نه ضرورتاً توسط جنسيت تعريف مي‏شود. سلطه بعنوان نيازي براي كنترل فرد بر خودش آغاز مي‏شود مثلاً
"من بر نوشيدن خود كنترل دارم " - و معمولاً به كنترل نظرات ديگران و روابط بين اشخاص گسترش مي‏يابد.

تحقيقات اخير(Brown and lewis, 1995, liotta 2000 ) در مورد زوج‏هاي معتاد و خانواده‏هاي معتاد اين مطلب را تصديق مي‏كند كه مرد يا زن الكلي در سازماندهي سيستم، مسلط است. فرد معتاد، چه مرد و چه زن، ممكن است آشكارا از كنترل خارج شوند، تركيبي كه مردم را در اين سيستم به پايين‏ترين سطح سلامت و كاركرد مي‏كشاند. هركسي توسط آسيب اعتياد شكل مي‏پذيرد و به آن تسليم مي‏شود. در بهبود، اين الگو  با تفاوت‏هاي بيشتر بين افراد الكلي و غيرالكلي و نسبت به بين مرد و زن ادامه مي‏يابد. تسلط بر اعتياد سيستم را بيشتر از جنسيت سازمان مي‏دهد.

كليد اصلي پويايي سيستم الكلي- فرد در ارتباط با خود و ديگران كشمكش براي كنترل خود ارادي و توانايي انكار و مقابله با عدم كنترل است. مردان و زنان در ارتباط با قدرت خود و الكل يكسان هستند. هردو براي عقيده‏شان به كنترل و رد واقعيت عدم كنترل در حال جنگند.
ماريا، خريدار اجباري مواد و همسرش، معتاد به مواد الكلي هستند آنها، طرز رويارويي خود را اينگونه بيان مي ‏كنند:

ماريا: اصلاً هم من بدون كنترل نبودم و برخودم تسلط داشتم. تو از كنترل خارج شده بودي با آن ماريجوانا و مشروب. مشكل ما همون بود. قرار نبود اين چيزها دوروبر منو بگيره.
جوان: آره، من‏رو خودم تسلط نداشتم اما مي‏دونستم كه تو باعث اون شده بودي. همه اين پولو خرج مي‏كردي، هميشه و هر روز و شب مي‏خوردي. اين از كنترل خارج شدن نيست؟

"ماريا و جوان " كشمكش تدافعي و خشمگينانه را در اين ارتباط به تصوير مي‏كشند كه قبلاً ديدي رقابتي و معكوس بود: كداميك از زن و مرد مي‏گويد چه كسي از كنترل خارج است؟ در اين "جنگ " هردو تقصير را گردن هم مي‏اندازند. اين جنگ براي كنترل ديدگاه اينكه چه كسي برنده و چه كسي بازنده است و چه كسي تقصيركار است براي هركدام از طرفين اين را مشكل به وجود مي آورد كه مسئوليت شخصي آن را بپذيرند و توجه را از نزاع شديد بين طرفين به تمركز برخود بر‏گردانند. اين ساختار دو مقوله‏اي مي‏تواند براي ديگر روابط نيز وجود داشته باشند، مانند هم‏جنس بازان زن، دوستي‏ها، روابط كاري و هر روابط دوجانبه ي سيستمي كه در اين ساختار رقابتي و قرينه باشد. (ماريا و جوان هردو نتايج سيستمي تخريب كننده اعتياد و عواقب كارشان را تجربه كرده‏اند. اكنون، هردو معتاد هستند).

قبول عدم كنترل، نشانه پايان كشمكش دوگانه در خود‌ و بر ضد ديگران است. عقيده به عدم كنترل، پايه روند روبه پيشرفت شخص در بهبود است. اين روند براي مردان و زنان يكسان است. بهبودي با جداشدن از ماده مورد اعتياد و انتقال  وابستگي به شي‏ء جديد آغاز مي‏شود مثلاً AL-Anon, AA ، كتابها، جلسات، يك درمانگر، درمان يا بهبودي جمعي يعني چيزي كه بيانگر وابستگي سالمتر و جديد است.

معني معتاد شدن

در تحقيقي كه در دهة 1970 انجام شد (Brown, 1977 )، مردان و زنان كه به جامعه الكلي‏ها متعلق بودند خود را بعنوان الكلي‏هايي مي‏شناساندند كه بر نوشيدن خود كنترل ندارند. آنچه كه به معني عدم كنترل است، اين است كه چطور و چرا آنها كنترل خود را از دست دادند و اينكه الكلي بودن، براي مردان و زنان متفاوت است چه معنايي دارد؟ فهم تفاوت‏ها براي درمان زنان بصورت فردي مهم است.

مردان تجربه عدم كنترل را بعنوان مقوله‏اي مردانه تجربه مي‏كنند، يعني عدم موفقيت رقابتي در ارتباط با ديگر مردان كه بدون داشتن كنترل به مصرف الكل ادامه مي‏دهند. بازنده‏ها و برنده‏هايي وجود دارند كه در آن برنده‏هاي مرد داراي كنترل هستند.

زنان تنوع زيادي را در ارتباط با معاني عدم كنترل دارا هستند در زنان، در ارتباط با مردان اين شكست همانند مردان رقابتي است. در اين مورد زنان در كشمكشي براي به دست آوردن قدرت در برابر مردان هستند و فقط براي اينكه ثابت كنند كه آنها برنده‏هاي قدرتمندي درست مثل مردان هستند. اين چارچوبي قوي است كه اكنون و بعد به دنبال كسب قدرت در ارتباط با ديگراني است كه موفق ديده مي‏شوند. زنان همچنين اين مبارزه براي كسب قدرت را در برابر از ميان رفتن كنترل در درون خود جستجو مي‏كنند. كنترل در برابر مصرف الكل، مصرف مواد مخدر ديگر، خوردن، پول خرج كردن و قمار است. زني اين جنگ داخلي را اينگونه مورد تأكيد قرا رمي‏دهد: "من مي‏خواستم برنده شوم، شما نمي‏توانيد با مصرف الكل خود مشكل داشته باشيد و در عين حال نفر اول شويد " .
گروه بزرگتري از زنان
" الكلي بودن " را شكست در روابط‏شان با مردان قلمداد مي‏كنند بخصوص با همسرانشان. اين زنان خود را در كسب "قدرت خود " ناتوان نمي‏ديدند اما در عملكردشان بعنوان همسر و مادر خود را ضعيف مي‏ديدند، ديدي كه اهميت نظريه معاشرتي رشد زن را تضعيف مي‏نمايد. بعضي از زنان حس شكست رقابتي را تجربه مي‏كنند، رقابت با زناني كه بعنوان همسران و مادران موفق انگاشته مي‏شوند و يا حداقل در نقش‏هاي سنتي و قابل قبول هستند. " شاريفا " مي‏گويد "من هميشه بعنوان يك همسر و يك مادر احساس نارضايتي از خودم داشتم وقتي كه به دوستانم نگاه مي‏كردم و يا در تلويزيون يك مادر خوب را مي‏ديدم، از اينكه يك همسر و يك مادر بودم عصباني بودم " . اين زن درك خود را نسبت به تعارضات داخلي اينگونه بازگو مي‏كند كه قسمت مهمي از بهبود اعتياد است، بخصوص در ارتباط با معاني كه همراه با از دست دادن كنترل است. تعارض ناشي از داشتن احساسات، خواسته‏ها يا انگيزه‏هايي است كه احتمالاً با عقايد عميق شخص در تضاد هستند. جني اينگونه مي‏گويد كه:  "من دختر بامزه‏اي بودم، يك دانش‏آموز خوب و عضو گروه كركليسا. در ذهنم چيز ديگري احتياج نداشتم. اصلاً از من انتظار نمي‏رفت معتاد شوم. خوب، من با اختلال غذايي‏ام در تعارض بودم و عاشق نوشيدن مشروبات الكلي بودم و وقتي نتوانستم مصرف الكلم را كنترل كنم، احساس شكست ميكردم.

همه انواع تعارض‏هاي داخلي بين افراد مي‏تواند با درمان و بهبود تداخل پيدا نمايد و اين در صورتي است كه زن اين تعارضات را تشخيص ندهد و مسئوليت آنها را نپذيرد. " شاريفا " در مورد مادر بودن دچار تعارض بود. او مي‏افزايد كه الكل و حشيش به او كمك مي‏كرد كه بر احساس ناكافي بودن و عصبانيت خود غلبه كند اگرچه او اغلب براي استفاده‏اش از مواد دچار تعارض بود. "در ابتدا، الكل و حشيش من را شنگول و نيم مست مي‏كرد. بعد از مدتي مصرف احساس گناه مي‏كردم. البته دارم زياده از حد آنها را مصرف مي‏كنم. درنهايت تعارضي را كه در وجودم بود تشخيص دادم. اما چيزي تغيير پيدا نكرد تا اينكه مسئوليت آنرا قبول كردم. بايد براي مشكلم كاري مي‏كردم. هيچكس نمي‏توانست اينكار را براي من انجام دهد.

زنان مي‏توانند تعارض را قبول و درك كنند اما داشتن نظر متعارض و سياه و سپيد به اين امر امكان‏پذير‌ نيست.‌ موقعيت جنسيتي‌ دوگانه جاي كمي را براي احساسات "خاكستري " و دوسوگرايانه، آگاهانه و ناآگاهانه مي‏گذارد كه قسمتي از رشد سالم هستند. چارچوب مغاير آن اهميت كمي براي تفاوت ميان زنان و يا تعارض‏هايي قائل است كه مي‏توانند هم شخصي و هم بين شخصي باشند و به احساس گناه، سرزنش خود، خشم از خود و ديگر چيزها منجر شود. طبيعت باخت و برد در ديد سياسي اكثريت- اقليت، سلطه‏گر و سلطه‏پذير ضرورت جبهه " متحد " زنان را تقويت كرده و موضع مخالف برون‏گرا را تقويت مي‏كند.

اين ديد سياسي براي زنان قبول تعارض، انگيزه‏ها و احساسات متناقض و هرچيزي كه كاملاً منفي است را مشكل مي‏سازد و اين بدليل تجربه كردن دوسوگرايي و مشكلاتي است كه بصورت اتوماتيك متضمن شكست است. اين مي‏تواند به تأكيد دفاعي بر مثبت انديشي در مورد زنان منجر شود- براي مثال، به انگيزه و توجه و مراقبت‏هاي طبيعي آنها مي‏توان اشاره كرد. در اين بافت براي زنان جايي وجود ندارد كه قبول كند و بپذيرد كه بچه مي‏خواهد و همزمان بچه نمي‏خواهد و ممكن است برايش مشكلي پيش آيد هنگامي كه در مورد روابط نزديك آنها احساسات مختلفي وجود داشته باشد. "تولا " مي‏گويد كه او با كاركنان درماني در مورد تمايلش براي "ارتباط " مبارزه كرده است. او گفت كه آنها از او خواسته‏اند با زنان ديگر گرم بگيرد و به آنها نزديك شود. من قبلاً با ديگران ارتباط خوبي نداشتم و به تنهايي عادت كرده بودم و در را برروي ديگران بسته بودم. به هر صورت ديگر نمي‏توانستم آن را انجام‌دهم. اكنون من قرار است‌ نزديك ‌شوم؟

در اين بافت سياسي متناقض ديدن زناني كه مشغول خود خرابكاري هستند سخت است. اين تمايل وجود دارد كه باور كنيم كه زنان بهترين‏ها را براي خود مي‏خواهند و همچنين براي زنان ديگر و برحسب آن كار مي‏كنند تا بدان دست يابند. اما تعريف "بهترين " براي زن پر از تعارض و پر از مناقشات فرهنگي است. در سطح آشكار زندگي واقعي و روابط واقعي، زنان در حال كشمكش با نيازها و انگيزه‏هاي بسياري هستند كه آنها نمي‏توانند بصورت خودآگاه درآورند و يا آنرا حل كنند بدون يك اجتماع درماني و فرهنگي كه واقعيت و طبيعي بودن تعارض را بفهمد.
براي مثال،
"تينا " زني با چندين بچه خردسال، به استفاده و فروش مواد مخدر مشغول بود اگرچه مي‏دانست كه اين به معني بازگشت اتوماتيك به زندان است. او از اين رنج مي‏برد كه بچه‏ها از اين آسيب مي‏ديدند و او در پايان آنها را از دست خواهد داد. متخصصين درماني احساس اطمينان مي‏كردند كه فقدان تهديدآور كودكانش انگيزه قوي براي او خواهد بود. تينا وقتي نتوانست مصرفش را متوقف كند مورد ناراحتي و عصبانيت آن ها قرار گرفت او در مورد رفتارش احساس گناه زيادي كرد بعد از سالها دور ماندن از الكل او به ديدي دست يافت كه قبلاً به آن فكر نكرده بود. اينكه دخترش مادري الكلي داشته باشد كه هميشه پشت ميله‏هاي زندان باشد. او از اين مي‏ترسيد كه نكند او از بچه‏هايش سوء استفاده كند. رفتن به زندان ناخودآگاهي بود كه او بدليل نبود مادر به دست آورده بود و همچنين تلاش او براي حمايت از كودكانش بود.

در تحقيقي كه به تعريف مدل رشد پرداخته است، زناني كه در مرحلة بهبود به سر مي‏برند به چندين دليل دوباره به مصرف الكل روي مي‏آورند. معاني كه آنها براي مصرف الكل و الكلي بودن درسر داشتند مختلف بود و اغلب پر از دوسويه‏گرايي بود. براي بيشتر زنان در اين تحقيق، مصرف الكل هدفمند و مثبت بود. براي مصرف الكل هدف و منظوري وجود داشت: راهي بود براي كنار آمدن با اوضاع و الكل هم وفق دهنده بود. مشكلي وجود داشت كه با مصرف الكل حل مي‏شد.

در همة ‌موارد، مصرف الكل به زنان اين تصور را القاء مي‏كرد كه آنها مي‏توانند بعضي از جنبه‏هاي مشكل‏زاي زندگي خود را حل كنند. براي مثال، هلن هيچوقت مصرف زياد الكل را دوست نداشت اما فكر مي‏كرد كه بعدازظهر جمعه را بعد از اين همه كار پرمشغله كه هم سرعت كار زياد بود و هم سروكارش با تكنولوژي پيشرفته بود بايد كاري بكند كه دلش براي بشكه‏هاي آبجو تنگ نشود وقتي كه رفقا هم مي‏آمدند درست مثل المپيك بود- المپيك اينكه چه كسي از همه بيشترمي‏نوشيد و سرعت بيشتري داشت و آدم هم نمي‏خواست كه از اين رقابت كنار بكشدو مصرف الكل نگراني‏هايم را برطرف مي‏كرد. "موريا "هم همچنين با مصرف الكل به حل مشكلات خودش مي‏پرداخت: "من الكل استفاده مي‏كردم و سپس بعد از آن چند قرص مي‏خوردم تا درد مزمني را كه داشتم برطرف كند. وقتي كه الكل مصرف مي‏كردم مي‏توانستم اخلاقم را عوض كنم و از وضعيت بد زندگي‏ام بيرون بيايم و نفسي بكشم.
بعضي زنان الكل مصرف مي‏كردند تا بتوانند مادران خوبي باشند و بعضي‏ها هم به همين دليل آن را ترك نمي‏كردند. هيلدي اينگونه توضيح مي‏دهد كه:
" با اولين حاملگي‏ام مصرف الكل را متوقف كردم تا بتوانم " مادر خوبي " باشم و وقتي بچه‏ها هم داشتند بزرگ مي‏شدند ديگر راجع به آن فكر نكردم. در طول اين وقت از غذا بعنوان آرامش بخش استفاده مي‏كردم، سيگار مي‏كشيدم و يك كمي هم حشيش مصرف مي‏كردم. وقتي كه بچه‏ها بزرگ شدند و از خانه رفتند دوباره به سراغ الكل برگشتم مانند اسبي كه دوباره به آغل برود دوباره مشغول شدم انگار كه هيچوقت آنرا كنار نگذاشته‏ بودم.

به گفتة " تولا " الكل و آرامش بخش‏ها به او " قدرت " اين را داده بود كه براي چهار بچه زير پنج سال مادر شايسته‏اي باشد: "از همان ابتدا مصرف الكل و قرص‏ها من را از بدترين لحظاتم بيرون آورد و احساس موجي از آرامش به من دست داد " . بعد از سالها ميانه‏روي او مي‏گويد كه الكل به اوكمك كرده بود تا وضعيت روحي‏اش را كنترل كند. هميشه از اين مي‏ترسيد برسر بچه‏هايش عصباني شود و مي‏دانست كه حتي ممكن بود آنها را هم كتك بزند. او از خودش واهمه داشت. دارو رابط بين بچه‏ها و خلق و خويش بود. تول نمي‏توانست نتايج بسيار منفي اعتيادش را ببيند تا اينكه يكبار با سيگار به خواب رفت و خانه را به آتش كشيد.
تعداد اين مثالها بي‏نهايت است. بعضي از زنان معتاد مي‏شوند تا اينكه احساس متفاوت بودن با ديگر زنان كنند، بعضي‏هابراي درمان اضطراب و افسردگي بعضي‏ها براي سازگار شدن با اوضاع. پيدا كردن مقدار
"مناسب " الكل و يا آمفيتامين هدف منحرفانه همه معتادين است. معتاد شدن معمولاً براي وفق پيدا كردن است و معمولاً مشكلات آگاهانه يا ناآگاهانه‏اي را حل مي‏كند و بعد خود نيز به مشكلي تبديل مي‏شود.

كليد اصلي آسيب شناسي، قرباني كردن خود سالم و رفتار سالم بخاطر اعتياد و سيستم اعتيادآور است. بهبود، عكس اين موضوع است و در اين جا آنرا مورد تأكيد قرار خواهيم داد. تمركز از آسيب شناسي اعتياد به ايجاد كشمكش براي به دست آوردن قدرت كنترل با قبول عدم كنترل تغيير پيدا‌مي‏كند كه اين به روش‌جديدي تبديل مي‏شود‌كه بر استقلال و رشد سالم تمركز مي‏يابد.

"شاريفا " پايه بهبودش را در قبول مسئوليت شخصي خود مي‏داند: "عصباني بودم و كمر به از بين بردن خود بسته بودم. هيچ كمكي لازم نداشتم و هيچكس هم چنين پيشنهادي نكرد. داشتم سر خود كلاه مي‏گذاشتم. دنيا هم كه بدون من تفاوتي نمي‏كرد و مي‏خواستم به آنها چيزي را نشان بدهم و اين بود كه خودم تنها بودم. وقت آن بود كه كنارش بگذارم. بخودم نگاهي كردم و ديدم كه هيچي عايدم نمي‏شود اگر كاري نكنم و خودي نشان ندهم، و حالا اين منم- خودم را بايد نشان بدهم نه الكل مصرف مي‏كنم و نه مواد.

نتيجه‏گيري

زنان راه درازي را براي پذيرش "حقوق " خود توسط مردان طي كرده‏اند: حق اينكه آنها هم بعنوان معتاد شناخته شوند و هم اينكه حق درمان اعتيادشان را داشته باشند. حال اين ديد جديد پيچيدگيهايي را سبب مي‏شود كه خواستار درك اين تناقض است.

مدل رشد اعتياد و بهبودي به حل اين بلاتكليفي كمك مي‏كند و درك بيشتري از روند اعتياد را فراهم مي‏سازد. زنان در تجربه نداشتن كنترل بر مصرف مواد يكسان هستند. اما معاني و شرايط اعتياد آنها يكسان نيست. فهم تفاوت‏هاي بين زنان مهم است و درمان هر فرد مختص خود او است و بايد با ديدي طولاني مدت به آن نگاه كنيم.

 

 Reference:

    • Alcoholics Anonymous (1995). NewYork . Alcoholics Anonymous World  Service.
    • Alcoholisc Anonymous.(1999).1998 membership survey. New York: Alcoholiscs Anonymous World Service.
    • Bateson,G.(1971). The Cybernetics of self: A thory of alcoholism. Psychiatry, 34 (1), 1-18.
    • Bepko, C. (Ed.). (1991). Feminisc and addiction. Binghamton, NY: Haworth Press.
    • Bloom,B.,& Covington,S.(1999,December 13-15).Gender– responsivity: An essential element in womens programming. Paper presented at the National Symposium on Women Offenders,Office of Jusice Programs.
    • Brown,S.(1977).Defining a process of recovery ni alcoholism. Unpublished doctoral dissertation,California School of Professional Psychology, Berekeley.
    • Brown, S. (1985). Tratine the alcoholic : A developmental model of recovery. New York : Wiley.
    • Brown, S.(1993).Therapeutic process in Alcholics Anonymous. In B.McCrady & W.Miller(Ed.),Research on Alcolics Anonymous (pp.137-152).New Brunswich, NJ:Rutgers Center of Justrice Programs.
    • Brown, S. (1994). Alcoholism and trauma: A theoretical Comarison and overview. Jouranl of Psychoative Drug, 26, 345-355.
    • Brown,S.(Ed).(1995).Treating alcoholism.San Francisco:Jossey– Bass.
    • Brown, s., & Lewise, V.(1999). The alcoholic family in recovery: A developmental model. New York: Guilford Press.
    • Brown,S.,Lewise,V., & Liotra, A.(2000).The Family guide to recovery:A map for healthe grouth. Oakland,CA:NewHarbinger Press.
    • Byington,D.(1991).Applying relational theory to addiction treatment.In S.L.A. Straussner & E..Zelvin (Eds).Gender and Addiction:Men and women in treatment (PP. 33-46).New York: Guliford  Press.
    • Ghodorow,N.(1978). The reproduction of mothering. Berkeley: University of California Press.
    • Covington. S. & Surrey J.(1998). The relational model of womens psychological development: Implications for the criminal justice system. In R. Zaplin (Ed.), Female offender: Critical Perspectives AND effective interventions (PP.113-131). Gaitheresburg, MD: Aspen.
    • Convington,S.,& Surrey,J.(1998).The relational theory of womens Psycholocical development: Implications for substance abuse. In S. Wilsnack & R. Wilsnasck (Eds), Gender and alcohol: Individual and socialperspectives(pp.335-351).Piscataway,NJ:RutgersUniversity Press.
    • Gilligan,C.(1982).In a different voice: Psychological theory and womens development. Cambridge: Havard University Press.
    • Herman,J.(1962).Trauma and recovery.NewYork: Harper Collins/ Basic Books
    • Hirisch, J. (1962). Women and alcoholism. In W.C. Bier (Ed), Problems in addiction : Alcoholism and narcotics (pp. 108 - 115). New York : Fordham University Press.
    • Jellinek, E.M. (1976).Towards a new psychology of women. Boston: Beacon Press.
    • Miller.J.B.(1976)Towards a new psychology of women. Boston: Beacon Press.
    • Robbins, C. (1989). Sex differences in psychosocial consequences of alcohol and drug abuse.
    • Journal of Health and Social Behavior, 30,117-130.
    • Straussner, S.L.A. (1997). Gender and substance abuse. In S.L.A. Straussner & E. Zelvin (Eds.), Gender and addictions: Men and women in treatment (pp, 5-27). Northvale, NY: Aronson.
    • Straussner, S.L.A. & Zelvin, E. (Eds.) (1997). Gender and addiction: Men and women in treatment. New York: Guilford Press.
    • Tiebout, H. (1953).Surender vs. Compliance in therapy with special reference fo alcoholism Journal of studies on Alcohol,51,148-155.
    • Van Den Bergh, N. (Ed.). (1991) Feminist perspectives on addiction. New York: Springer
    • Wilsnack,S.,& Wilsnack, R. (Eds) (1998). Gender and alcohol: Individual and social perspectiues Piscatway, NJ: Rutgers University Press.
با همكاري سوده حجتي

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 |

به لطف دکتر رهدار سازمانهای غیر دولتی دوباره تیتر خبرگزاریها شدند

تشكل‌هاي غيردولتي مبارزه با اعتياد، بازوي موثري در حل معضل اعتياد كشور هستند

مسوول ساماندهي تشكل‌هاي غير دولتي ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: تشكل‌هاي غيردولتي مبارزه با اعتياد، بازوي موثري در حل و فصل اعتياد در كشور در زمينه‌هاي درمان و پيشگيري هستند كه عملكرد مطلوب آن‌ها، نتايج خوب و موثري در اين زمينه به بار آورده است.

به گزارش مرکز خبری امید، دكتر رهدار بيان كرد: در راستاي تحقق اصل سه قانون اساسي مبني بر مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي خودش بند پنج سند چشم انداز جمهوري اسلامي ايران در افق ‌١٤٠٤ با تاكيد بر روحيه تعاون و سازگاري اجتماعي و بند هشت سياست‌هاي كلان مبارزه با مواد مخدر مبني بر اتخاذ تدابير لازم براي حضور و مشاركت جدي آحاد مردم و خانواده‌ها و حمايت از تشكل‌هاي مردمي در زمينه‌هاي پيشگيري كاهش آسيب و درمان معتادان دفتر تشكل‌هاي غيردولتي ستاد مبارزه با مواد مخدر به منظور توانمندسازي و توان افزايي سازمان‌هاي غيردولتي فعال در اين حوزه، اقدام به برگزاري برنامه‌هاي مختلفي در طول سال به صورت حرفه‌اي تخصصي و با اثربخشي بالا كرده كه برنامه‌هاي ايام دهه فجر نيز جز اين موارد است.

دكتر رهدار با بيان اين كه برنامه‌هاي ستاد مبارزه با مواد مخدر در ايام دهه فجر داراي ويژگي خاصي است، بيان كرد: چون بر اين باور و اعتقادم كه اكثر تشكل‌هاي غيردولتي اين حوزه در عرصه‌هاي مختلف مرتبط با درمان و پيشگيري از اعتياد به توانمند‌هاي خوبي رسيده‌اند، لذا سعي شده است كه كل برنامه‌ها توسط خود تشكل‌هاي غيردولتي ساماندهي و اجرا شود و از اين ظرفيت در توانمندسازي و توان افزايي ساير تشكل‌هاي غيردولتي مبارزه با اعتياد بهره‌گيري شود.

مشاور دبير كل ستاد در امور جوانان، برگزاري اولين همايش زن و ارتقا سلامت اجتماعي، اولين همايش نقش ورزش در پيشگيري و درمان اعتياد، اولين همايش نقش خانواده در پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي و كارگاه آموزشي آشنايي با مداخلات اجتماعي (آموزش/ ارتقا سلامت/ بازاريابي)، كارگاه آموزش مهارت‌هاي زندگي و كارگاه توانمندسازي تشكل‌هاي مردمي در زمينه‌ IT و كارگاه‌ روش تحقيق در اعتياد را از برنامه‌هاي اين دهه دانست كه توسط جمعيت روان و سلامت اجتماعي، جمعيت احياي كنگره ‌٦٠، جمعيت رهياب انجمن آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت خانواده مركز سه پند مهر ايران، انجمن معلمان و محققان نوانديش جمعيت مبارزه با اعتياد و گروه مشاوران جوان سازمان تربيت بدني و غيره برگزار مي‌شود.

دكتر رهدار حضور تشكل‌هاي غير دولتي را در راهپيمايي يوم‌الله ‌٢٢ بهمن از برنامه‌هاي ديگر اين دهه دانست و بيان كرد: از فعالان تشكل‌هاي غيردولتي در خلال برگزاري برنامه‌هاي اين دهه تقدير خواهد شد.

جاي دارد همين جا از جناب آقاي دكتر رهدار مشاور دبير ستاد مبارزه با مواد مخدر و مسئول ساماندهي سازماندهي سازمانهاي غير دولتي فعال در زمينه اعتياد ، بطور رسمي سپاسگزاري كنم كه با نگرش تازه اي كه در ستاد مبارزه با مواد مخدر ايجاد كرده اند راه مشاركت مردمي در راه ريشه كن سازي اعتياد را باز نموده اند . شايان ذكر است كه  دكتر رهدار در سومين سمينار تخصصي مديريت سازمانهاي غير دولتي كه در سالن علامه طباطبايي دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات برگزار شد شركت نموده بودند و طي اعلام پيشنهاداتي به منظور بهبود نحوه برگزاري سمينار و افزايش بار علمي آن دانشجويان و دانش آموختگان اين رشته را دعوت به تشكيل سازمان غير دولتي علمي مديريت سازمانهاي غير دولتي براي برطرف نمودن ضعفها و تقويت نقاط قوت سازمانهاي مردم نهاد كشور عزيزمان  كردند .

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 |

و در پایان عذر تقصیر !!!

در پایان از تمامی بازدیدکنندگان عزیز بابت این مدت تاخیر در به روز رساین سایت عذر خواهی می کنم . امتحانات و درگیری من در چند پروژه تحقیقاتی فرصت رسیدگی به وبلاگ رو از من گرفت .

در آینده نه چندان دور حتما در باب نیروهای داوطلب و موظف و پیشنهادات مدیریتی سازمانهای غیر دولتی مقالاتی در وبلاگ خواهم گذاشت .

موفق و سربلند باشید . با سپاس فراوان .

 مریم علی نژاد .

یکشنبه هفتم بهمن 1386 |

و البته یک مقاله جالب غیر حرفه ای دیگر از آقای فرنود حسنی در باب هم اندیشی ملی مشارکت در اجلاس جهانی

متن سخنراني سمينار هم انديشي ملي مشارکت در اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي

فرنود حسني

بسيار خرسند و مسرورم از اينکه امکاني فراهم شده تا به عنوان عضو کوچکي از سازمان هاي غير دولتي، در حضور شما عزيزان به ارائه گزارشي از روند فعاليت ها و اقدامات سازمانهاي غير دولتي فعال در حوزه جامعه اطلاعاتي و فناوري اطلاعات بپردازم.

مباحث جامعه اطلاعاتي همزمان با اجلاس ژنو مورد توجه جدي سازمان ها و ارگان هاي دولتي ايران قرار گرفت و اهميت دادن دولت به اين موضوع خيلي زود توانست توجه لايه هاي نخبه جامعه را متوجه خود سازد اما در اين بين براي توسعه بينش و دانش نسبت به روند شکل گيري و توسعه جامعه اطلاعاتي ايران در قالب فرهنگي، از پايين به بالا لازم بود تا سازمان هاي غير دولتي به عنوان مراکزي که از ميان مردم و براي مردم شکل گرفته اند وارد عرصه شوند و دولت را در پياده سازي بهينه اين روند از جنبه هاي تئوريک و عملي ياري رسانند.

نقطه عطف حضور جدي سازمان هاي غير دولتي ايران در حوزه جامعه اطلاعاتي و فناوري اطلاعات  با تشکيل و آغاز به کار انجمن فناوري اطلاعات جوانان کشور(افا) به عنوان يکي از فراگير ترين انجمن هاي اين حوزه همراه بود. پس از آن در سال 1383 و با راه اندازي کميسيون ملي WSIS و کارگروهي تحت عنوان کارگروه جوانان نيروهاي اين انجمن در خدمت کارگروه قرار گرفتند و تلاش بر اين شد تا از اين طريق افراد و اعضا فعال در سازمان هاي غير دولتي ايران که عموما در ترکيب سني جوان هستند شناسايي و زمينه ورود و فعاليت ايشان و سازمان هاي متبوعشان در اين حوزه فراهم گردد.

تقارن اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي و تشکيل يک کميسيون ملي با کارگروههاي مختلف  با آغازين سال برنامه چهارم توسعه کشور و توجه بسيار مطلوب دولت به جايگاه دانايي محوري مايه خرسندي و اميدواري سازمانهاي غير دولتي و جواناني است که در واقع مجريان اصلي فرآيند دانايي محوري منظور شده در برنامه هاي توسعه کشور هستند. اکنون به مدد اجراي برنامه توسعه کاربرد فناوري اطلاعات در کشور و توجه جدي مراکز علمي و دانشگاهي به دانش فناوري اطلاعات، روند رو به رشدي را در اين عرصه براي کشور شاهد هستيم.

در اين بين کارگروه جوانان و انجمن فناوري اطلاعات جوانان کشور به دليل ارتباط تنگاتنگ با بسياري از سازمان هاي غير دولتي فعال در حوزه هاي مختلف علمي، فرهنگي و اجتماعي و فناوري اطلاعات توانسته با اقدامات چند ماهه اخير خود بستري را براي تعاطي افکار و انديشه سازمان هاي غير دولتي فراهم آورد.

 اهداف کاري دنبال شده از سوي کارگروه جوانان کميسيون ملي جامعه اطلاعاتي عبارتند از:

الف- ايجاد بستر و زمينه علمي و اطلاع رساني مناسب براي توسعه آگاهي جوانان نسبت به جامعه اطلاعاتي و مفاهيم آن

ب- دعوت ،جذب و ايجاد زمينه و بستر هم انديشي و  فعاليت علمي و عملي جوانان در برنامه هاي تعيين شده

ج- ايجاد شبکه سازمان هاي غير دولتي فعال در جامعه اطلاعاتي به منظور بهره گيري از توان سازمان هاي غير دولتي براي پياده سازي برنامه ها و ايجاد حساسيت و انگيزه فعاليت در جامعه مدني ايران و افراد فعال در اين حوزه

د- حضور فعال در نشست هاي مختلف و جلسات  داخلي، منطقه اي و بين المللي در باره جامعه اطلاعاتي

و- تلاش براي تهيه گزارش هايي در حوزه جامعه مدني و جامعه اطلاعاتي

با اين ديدگاه کارگروه جوانان کميسيون ملي  WSIS  و انجمن فناوري اطلاعات جوانان کشور به واسطه مطالعات و بررسي هاي خود و به دليل نو بودن بحث براي سازمانهاي غير دولتي تصميم گرفت در گام اول اطلاع رساني دقيق نسبت به موضوعات مربوط به جامعه اطلاعاتي انجام دهد. لذا با سه راهبرد محتوا سازي، اطلاع رساني و آموزش تلاش خود را براي جذب و جلب توجه سازمان هاي غير دولتي به مباحث جامعه اطلاعاتي پيش گرفت.

الف- محتوا سازي: با توجه به کمبود ها و مشکلات دسترسي به منابع اطلاعاتي به خصوص در زبان فارسي انجمن فناوري اطلاعات جوانان کشور و کارگروه جوانان تلاش براي جمع آوري، توليد، ترجمه اطلاعات محتوايي در حوزه فناوري اطلاعات و جامعه اطلاعاتي را جزو رئوس کاري خود قرار داد.

 همچنين کارگروه به پشتوانه ارتباطات و فعاليت هاي پژوهشي و تحقيقاتي خود در مراحل مختلف با جمع آوري گزارش هايي از پيشرفت ها و اقدامات انجام شده در حوزه فناوري اطلاعات و جوانان مکتوباتي را تهيه و در اختيار سازمانهاي غير دولتي قرار داد.

ب- اطلاع رساني: تنوع و تعدد بستر هاي اطلاع رساني در مورد جامعه اطلاعاتي به گونه اي که قريب به اتفاق جوانان بتوانند از طرق مختلف به اخبار و اطلاعات اين حوزه دست يابند موضوعي است که کارگروه کرده در حد بضاعت خود از بستر هاي موجود براي بهبود آن کمک گيرد.

 در همين راستا تلاش هاي گسترده اي براي انتقال اطلاعات به سازمان هاي غير دولتي از طريق محيط وب و همچنين نشريات مکتوب صورت گرفت.

ج- آموزش: کارگروه جوانان مسئله آموزش را براي گسترش فرهنگي و علمي مباحث حوزه فناوري اطلاعات و جامعه اطلاعاتي اصل دانسته و هيچ گاه خود را از مسئله تعليم و تعلم که از اصول جامعه اطلاعاتي است دور نمي داند و لذا از تمام ظرفيت ها و امکانات خود براي ارتقا سطح آگاهي عمومي جوانان نسبت به حوزه هاي مذکور استفاده کرده است. که قطعا در صورت حمايت ها و همکاري هاي بيشتر از جانب دولت و ساير سازمان هاي غير دولتي مي تواند اين فعاليت را توسعه بخشد.

در ادامه توجه شما را به برخي از اقدامات انجام شده در راستاي اهداف و راهبردهاي ذکر شده جلب مي نمايم.

1-      راه اندازي شبکه اطلاع رساني در محيط وب

کارگروه پس از مدتها تحقيق و پژوهش بر روي مفاهيم فناوري اطلاعات و جامعه اطلاعاتي و در راستاي استراتژي هاي محتوا سازي، اطلاع رساني و آموزش، با بضاعت ناچيز خود شبکه مجازي دانشي را در قالب چهار وبلاگ براي جوانان راه اندازي کرده است که در اين چهار وبلاگ در حوزه هاي فناوري اطلاعات و جوانان و جامعه اطلاعاتي سخن به ميان رفته است اين شبکه وبلاگي روزانه قريب به 1000 نفر مخاطب دارد و نويسندگان و مولفين آن سعي مي کنند جديدترين مقالات و اخبار را در آنها ارائه نمايند.

http://wsis.mihanblog.com

http://itmanagement.mihanblog.com

http://youth.mihanblog.com

http://itmanagement.persianblog.com

همچنين راه اندازي دو سايت تخصصي با محوريت فناوري اطلاعات و جامعه اطلاعاتي در برنامه هاي آينده کارگروه قرار دارد. 

2- راه اندازي شبکه خبري ICT-NGO

کارگروه جوانان به دليل درک موقعيت حساس و فرصت کم سعي کرد از تمام ابزارهاي موجود براي پوشش اهداف و رسالت هاي خود سود جويد و با اين هدف يک گروه خبري  راه اندازي کرده و از طريق آن اخبار و اطلاعات را در اختيار علاقه مندان و اعض خود قرار مي دهد.

3-      ارتباط با سازمان هاي غير دولتي و افراد براي جذب همکاري

در ظرف مدت کوتاهي که از عمر فعاليت کارگروه مي گذرد تلاش هاي زيادي براي برقراري ارتباط با سازمان هاي غيردولتي فعال تهران و شهرستان هاي مختلف کشور انجام شده است.  که از آنجمله مي توان به  سازمان هاي غير دولتي کاردوک، انجمن فناوري اطلاعات جوانان کشور، دانشجويان دانشگاههاي مختلف و انجمن هاي علمي اين دانشگاهها، مرکز رشد فناوري اطلاعات زنجان، دفتر برنامه عمران سازمان ملل، گروه خيريNGO_News که قريب به 700  سازمان غير دولتي فعال را در سراسر ايران  پوشش خبري مي دهد،  سازمان ملی جوانان و درگير نمودن 15000 سازمان غير دولتی زير پوشش آن، ارتباط با سازمان هاي غير دولتي فعال در حوزه جامعه اطلاعاتي خارج از کشور از طريق اينترنت و تبادل نظر با اعضا و مديران آنها، حضور در جلسه مشورتي سازمان هاي غير دولتي با عنوان اهداف توسعه هزاره و تشويق و ترغيب سازمان ها غير دولتي براي همکاري و فعاليت در عرصه جامعه اطلاعاتي اشاره کرد.

4- محتوا سازي

کارگروه جوانان براي ايجاد علاقه و توجه جوانان به مباحث فناوري اطلاعات و جامعه اطلاعاتي تا کنون قريب به 200 مقاله آموزشي و تحليلي، 40 پست خبري و 10 گزارش در وبلاگ ها، سايت ها، خبرگزاري ها و روزنامه ها و مجلات کشور منتشر کرده است.

 5-      برگزاري کارگاههاي آموزشي

ما در راستاي برنامه هاي راهبردي خود مذاکراتي را با مرکز توانمند سازي سازمان هاي غير دولتي وزارت کشور انجام داده ايم و بنا ست به زودي کارگاههاي آموزشي در مورد جامعه اطلاعاتي با حضور سازمانهاي غير دولتي برگزار شود همچنين ضمن برقراري ارتباط با دانشگاهها درصدد هستيم اين کارگاههاي آموزشي را در دانشگاههاي کشور نيز به اجرا در آوريم تا ذهنيت لازم را در دانشجويان نيز ايجاد کنيم.

6-      ارتباط با ارگان هاي دولتي و خصوصي

در طول مدت فعاليت کارگروه تلاش هاي زيادي براي استفاده از تجربيات سازمان هاي غير دولتي و خصوصي انجام شده است. از آنجمله مي توان به دانشگاه پلي تکنيک، سازمان منطقه آزاد کيش، شرکت خدمات انفورماتيک، شرکت آريا گستر، پرشين بلاگ، سازمان ملي جوانان، مجمع ملي جوانان، سازمان فني حرفه اي، شورايعالي اطلاع رساني

سازمان مديريت و برنامه ريزي، شوراي عالي جوانان، وزارت علوم،تحقيقات و فنّاوري و وزارت آموزش و پرورش اشاره کرد.

7-      اطلاع رساني گسترده فعاليت هاي جوانان در روزنامه ها و نشريات مکتوب و خبرگزاري ها و سايت هاي فارسي زبان داخل و خارج از کشور از جمله اقداماتي است که در برنامه هاي ما مورد توجه جدي است.

حضور پر رنگ سازمان هاي غير دولتي فعال در زمينه فناوري اطلاعات و جامعه اطلاعاتي در اجلاس تهران مي تواند نقطه عطفي براي آشنايي با سازمان هاي مشابه فعال در خارج از کشور باشد و زمينه اي را فراهم آورد تا جوانان ايراني از فعاليت ها و پيشرفت هاي جوانان ساير کشور ها آگاه شوند. در اينجا آمادگي خود و همکارانم را در انجمن فناوري اطلاعات جوانان کشور و کارگروه جوانان براي کمک به برگزاري هر چه بهتر همايش تهران اعلام مي کنم و مسئولان را به توجه بيش از پيش به جوانان و حمايت از سازمان ها فعال در حوزه جامعه اطلاعاتي دعوت مي کنم.

http://www.farnood.com/persian/interviews/int6.htm

برگرفته از وبلاگ شخصي فرنود حسني

یکشنبه هفتم بهمن 1386 |

خلاصه یک پایان نامه خوب در زمینه سازمانهای غیر دولتی .( ان.جی.او )

علمي و آموزشي - پايان‌نامه

پژوهشي درباره نقش سازمان‌هاي غيردولتي در تقويت مشاركت اجتماعي

مشاركت؛ هدف و وسيله توسعه

سازمان‌هاي غيردولتي براي اثر بخشي، كارايي، نهادينه‌كردن و تقويت مشاركت اجتماعي بايد داراي انعطاف‌پذيري، اهداف تنوع و منطبق با ارزش‌ها و هنجارهاي جامعه، مديريت مشاركتي و ساختار غير بوروكراتيك باشند.

اين نتايج پژوهشي است كه علي قراخاني دانشجوي كارشناسي ارشد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در سال 82 ، عنوان نقش سازمان‌هاي غيردولتي در تقويت مشاركت اجتماعي انجام داده است. وي در تحقيق خود كه با راهنمايي دكتر سيدحسن‌حسيني و مشاوره دكتر رحمت‌اله صديق انجام داده است، چهل سازمان غيردولتي شهر تهران را به عنوان نمونه بررسي كرده است تا ضمن تحقق اهداف بنياديني چون مطالعه جامعه مدني و سير تاريخي آن و مطالعه سازمان‌هاي غيردولتي و مشاركت اجتماعي، به اهداف كاربردي چون شناخت مشكلات فراروي سازمان‌هاي غيردولتي و ارائه اطلاعات به مسؤلان و كارگزاران دولتي به‌منظور بهبود و تسهيل شكل‌گيري سازمان‌هاي غيردولتي جهت بهبود مشاركت اجتماعي شهروندان نيز دست يابد.

اين محقق بدين منظور هم‌زمان سه تئوري جامعه‌مدني، تئوري‌هاي مربوط به سازمان‌ها و مشاركت اجتماعي (ابزارگرايانه - غايت‌‌گرايانه) را به عنوان چارچوب مطالعه خويش برگزيده است.

مسأله مشاركت اجتماعي كه مشتمل بر انواع كنش‌هاي فردي و جمعي در راستاي نقش سرنوشت خود و جامعه و تأثيرگذاري برفرآيند‌هاي تصميم‌گيري درباره امور عمومي است، در سال‌هاي اخير به طور وسيع مورد بحث قرار گرفته است. در منابع جديد مربوط به مشاركت، همكاري و مشاركت در انجمن‌هاي داوطلبانه و سازمان‌‌هاي ‌ غيردولتي حائز اهميت است.

اهميت اين انجمن‌ها و نهادهاي غيرسياسي در اين است كه مجرايي براي آموزش مشاركت در تعيين سرنوشت مردم و حضور در بحث و تصميم‌گيري جمعي به شمار مي‌آيند.

در ادبيات توسعه، خصوصاً توسعه پايدار واژه مشاركت داراي نقش كليدي است به طوري كه يكي از سه ركن اساسي توسعه انساني پايدار را تشكيل مي‌دهد. دو عنصر ديگر آن يعني مردم و منابع به علت نقش ساختاري مشاركت، در چارچوب آن به فعليت مطلوب در‌ مي‌آيند.

واژه مشاركت با طرح مقوله توسعه از دهه 1940 كه مورد توجه قرار گرفت و در دهه 70 ميلادي با طرح مفاهيمي چون توسعه اقتصادي، اجتماعي و توسعه پايدار اهميت بيشتري يافت، به طوري كه اكنون در توسعه پايدار مشاركت هم هدف و هم وسيله توسعه به شمار مي‌رود و از آن به عنوان حلقه گمشده فرآيند توسعه ياد مي‌شود.

اتكاي اساسي رهيافت توسعه پايدار جامعه مدني است و اين نهادهاي مستقل، مختار هستند كه فضاي بين دولت و حيطه خصوصي را پر مي‌كنند.

اگر بپذيريم كه مردم بدنه اصلي توسعه همه جانبه و فراگير و هدف آن را تشكيل مي‌دهند، بايد اين نكته را هم بپذيريم كه در چنين الگويي مردم بايد به مفهوم گسترده و بسيط ‌آن در نظر گرفته شوند. به عبارتي در يك الگوي توسعه مشاركتي، اكثريت ممكن جامعه با وجود گوناگوني جنسي، سني و تنوع اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و قومي بايد درگير شوند. بدين‌سان براي رسيدن به يك راهبرد توسعه مشاركتي بايد زمينه مشاركت تمامي گروه‌ها و اقشارها جامعه در تعيين سرنوشت خود در فرآيند توسعه فراهم شود. يك جامعه مشاركتي جامعه‌اي است كه در آن هركس به اندازه سهم خود در تعيين سرنوشت خود شراكت دارد. اما اين مشاركت و سهيم‌شدن در تعيين سرنوشت جمعي در چارچوب سازمان جمعي و نظام مشاركتي شكل مطلوب به خود مي‌گيرد و به منزله هرج و مرج و دخالت تك‌تك افراد در تصميم‌گيري‌ها نيست. اين امر به معناي اعمال‌نظر جمعي در تصميم‌گيري‌ها و برنامه‌هاست. چنان‌كه جامعه جديد در چارچوب توسعه پايدار را جامعه‌مدني دانش اجتماعي شهروندان و تشكل‌هاي مدني مي‌دانند.

لازمه مشاركت در ابتدا آگاهي مشاركت‌كنندگان نسبت به ضرورت آن است. آگاهي كه همراه با اختيار و حق انتخاب باشد. اما اين شرط براي برقراري فرآيند مشاركت كافي نيست. از آنجا كه مشاركت امري گروهي است، نيازمند نظام و سازماندهي گروهي نيز مي‌باشد. به عبارتي حتي اگر تمامي افراد نسبت به ضرورت مشاركت در امري آگاهي داشته باشند، لزوماً مشاركت در جامعه شكل نمي‌گيرد، بلكه مشاركت زماني به يك فرآيند نهادينه در جامعه تبديل مي‌شود كه سازمان و نظام متناسب با خود را پيدا كند. بنابراين شرط ديگر براي برقراري مشاركت و نهادينه شدن آن در سطح جامعه شكل‌گيري سازمان‌هاي گروهي و نظام مشاركتي است.

زندگي مشاركتي در ايران تجربه جديدي نيست و اين كشور تاريخي طولاني از فعاليت‌هاي خيرخواهانه و بشردوستانه داشته است. مشاركت به عنوان امري برخاسته از مذهب، مدنيت، آداب و سنن اجتماعي در همه عرصه‌‌هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،‌ دفاعي و سياسي كشور حضور پررنگ داشته است. گذشته ايران سرشار از مشاركت اجتماعي است.

يكي از الگوهاي اين مشاركت‌ها، تشكل‌هاي سنتي مانند وقف و نذر است كه بطن همكاري مردم براي رفع نيازهاي اقتصادي و ارائه خدمات اساسي ظاهر شده‌اند. اين تشكل‌ها در مقابله با حوداث ناگوار و پركردن شكاف‌هايي كه دولت‌ها از عهده آن برنمي‌آيند، شبكه اطمينان و امنيت اجتماعي را براي طبقات محروم ايجاد كرده‌‌اند.

چنين تشكل‌هايي ريشه از فرهنگ و سابقه بشردوستانه مردمان اين سرزمين و روحيه آزادي‌خواهي و ارزش‌هاي ديني آنان دارد.

فقدان امنيت، شرايط اقليمي و جغرافيايي، فقر اقتصادي، آموزه‌هاي ديني مانند سنت وقف و نذر و خميرمايه‌هاي ارزشي و فرهنگي اين سرزمين موجب استمرار و بقاي فرهنگ مشاركتي در قالب و انوع متعدد تعاون و همكاري شده است.

وجود دارالايتام‌ها، مؤسسات خيريه كه از راه وقف و نذر اداره مي‌شده‌اند، بنه و تعاوني‌هاي سنتي از مصاديق الگوهاي مشاركتي موجود در كشور از گذشته‌هاي دور تا به حال بوده است.

در حال حاضر بيشتر فعاليت‌هاي امدادي و خيرخواهانه در ايران توسط سازمان‌هايي از نوع دولتي - غيردولتي نظير كميته امداد امام، بنياد شهيد، جهاد سازندگي، بنياد مسكن، سازمان كارگران و جامعه زنان داوطلب بهداشت صورت مي‌گيرد.

اعضاي سازمان‌هاي دولتي- غيردولتي در بدو تشكيل عمدتاً به صورت داوطلبانه و از بين مردم بوده‌‌اند. به تدريج به دليل گسترش روزافزون و بالا بردن تعداد اعضاي آنان در سطح وسيع، بخش مديريت در آن‌ها نهادينه شده و به صورت دولتي درآمده است.

تاريخ تأسيس اكثر اين سازمان‌ها به آغاز انقلاب سال 57 باز مي‌گردد.

در واقع نيازهاي گسترده مردم در زمينه سازندگي كشور، ضرورت‌‌هاي جنگي و امدادرساني به مجروحين و جنگ‌زدگان باعث گردآمدن داوطلبانه مردم در هر يك از زمينه‌ها شد. در حال حاضر گرايش جديد و گسترده‌اي براي تشكيل سازمان‌هاي غيردولتي در زمينه‌هاي مختلف آغاز شده است. نقطه عطف اين اقبال را بايد در جريان دوم خرداد 1376 و طرح شعار جامعه‌مدني از جانب رئيس‌جمهوري ارزيابي كرد.

انجمن تنظيم خانواده ايران در سال 79 تحقيقي انجام داد كه نتايج آن در كتابي با نام بانك اطلاعات (NGOs) ايراني منتشر شد. در اين كتاب به نام و مشخصات بيش از دو هزار سازمان‌ غيردولتي اشاره شده است. اين در حالي است كه در كلان‌شهر تهران حدود چهارصد سازمان غيردولتي به فعاليت مشغول‌ هستند. زمينه فعاليت‌ سازمان‌هاي غيردولتي در ايران بيشتر در مورد جمعيت، بهداشت، امور خيريه، حفاظت از محيط زيست، زنان و كودكان و نوجوانان است.

بررسي محقق برروي چهل سازمان غيردولتي شهر تهران كه به دو روش اسنادي و ميداني انجام گرفته است، نشان مي‌‌دهد كه هر چه اصل غيرانتفاعي بودن، استقلال از دولت و خوداتكايي و پرهيز از فعاليت‌هاي سياسي و غيرسياسي‌بودن از سوي سازمان‌هاي غيردولتي بيشتر مراعات مي‌شود، ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان و اعضا رو به افزايش خواهد گذاشت. هم‌چنان‌كه انديشمندان جامعه‌مدني معتقدند، تميز حوزه‌هاي خصوصي، مدني و دولتي موجب شفافيت عملكرد آن‌هاست. در اين‌جا نيز پرهيز سازمان‌هاي غيردولتي از فعاليت‌هاي انتفاعي بدين معناست كه اين سازمان‌ها در حوزه خصوصي كه بازار در آن‌ جاي دارد و يكي از شاخصه‌هاي آن سودگرايي و انتفاع‌طلبي است، نمي‌شوند.

در سازمان‌هاي مورد مطالعه اين تحقيق، به زعم پاسخگويان اصلي غيرانتفاعي بودن يعني پرهيز از توزيع درآمدها و منايع مالي بين اعضاي سازمان و اختصاص منابع در راه تجهيز و تقويت سازمان‌هاي غيردولتي (NGOs)، استقلال سازماني و مالي از دولت و پرهيز از سياست‌زدگي و دوري از فعاليت‌هاي سياسي ميزان زيادي رعايت شده كه همين امر مشاركت بالاي اعضا را در پي داشته است.

همچنين نتايج اين پژوهش حاكي است، يك سازمان غيردولتي براي موفقيت بيشتر ناگزير از ايجاد شبكه ارتباطي با سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي ديگر است تا با هماهنگي و همكاري آن‌ها و بهره‌مندي از تجارب يكديگر و مشاوره و تبادل اطلاعات، هر چه بهتر به اهداف سازماني خويش نايل آيد. همچنين سازمان‌هاي غيردولتي براي معرفي و انعكاس اقدامات خود و شناساندن سازمان و همچنين جهت آگاه‌سازي مردم نسبت به نقش (NGOs) و ترويج زندگي انجمني و مشاركتي بدين دليل كه آگاهي از پيش نيازهاي اساسي مشاركت اجتماعي است، به‌ناچار از تدوين و انتشار نشريات، بروشور‌ها و بهره‌مندي از وسايل ارتباط جمعي و همچنين برگزاري يا شركت در همايش‌ها و كنفرانس‌هاست. اما سازمان‌هاي مورد تحقيق در اين‌جا، به سبب آن‌كه جامعه واجد شرايط لازم نيست، موفقيت چشمگيري در اين زمينه بدست نياورده‌اند.

بخش ديگري از نتايج اين پژوهش حاكي از آن است كه سازمان‌هاي مورد مطالعه در حد بالايي در عضوپذيري افراد انعطاف به خرج داده و اعضاي جديد را مورد پذيرش قرار مي‌دهند با امري كه در راستاي يكي از مؤلفه‌هاي كليدي (NGOs) يعني داوطلبانه بودن فعاليت‌هاست.

همچنين اعضاي سازمان‌هاي غيردولتي هدف مشتركي دارند و كساني كه به عضويت اين سازمان‌ها در مي‌آيند، براساس هدف يا اهداف تعيين شده فعاليت مي‌كنند و نسبت به آن‌ها متعهد هستند. مداومت سازمان‌هاي غيردولتي مبتني بر استمرار اهداف و دوام آن‌هاست. تجربه و مطالعات انجام گرفته نشان داده است، سازمان‌هايي كه چندين هدف را پيگيري مي‌كنند، ميزان موفقيت بالايي نسبت به سازمان‌هايي تك هدف دارند. با توجه به تنوع نيازها و مشكلات اجتماعي موجود در جوامع، تصدي‌ پيگيري چندين هدف از جانب (NGOs) موجب تسريع در كاهش مشكلات خواهد شد. در واقع (NGO‌)ها براي مؤثر بودن در تقويت مشاركت اجتماعي بايد در حوزه‌هاي مختلف فعال باشند، نه صرفاً در يك حوزه هدف محدود؛ سازمان‌هاي مورد مطالعه اين تحقيق براساس اظهارات پاسخگويان كه از ميان اعضاي سازمان‌ها به طور تصادفي انتخاب شده‌اند، داراي تنوع اهداف است. همچنين اهداف اين سازمان‌ها با ارزش‌ها و هنجارهاي  جامعه و نيازها و مشكلات اجتماعي همخواني و انطباق دارد. همين امر تأثير مثبتي در تقويت مشاركت اجتماعي در سازمان‌هاي ياد شده داشته است.

براساس ديگر نتايج اين پژوهش، هر چه سازمان‌هاي غيردولتي، مديريت مشاركتي را كه شامل ارتباط و تعامل با گروه‌هاي هدف سازمان، هم‌انديشي و مشاوره در مورد بازبيني و تجديد نظم در روش‌هاي سازماني و بحث و گفت‌و‌گو در مورد راه‌هاي بهبود و پيشبرد امور سازمان است، در حد بالايي پياده كند، ميزان مشاركت افراد رو به افزايش خواهد گذاشت.

نتايج اين پژوهش همچنين حاكي از آن است كه با وجود شرايط زندگي‌ معاصر و نياز به سازمان‌ها و دستگاه‌هاي بوروكراتيك فقط روي‌آوردن به سازمان‌هاي كوچك در هر زمينه‌اي تا حدي از تأثير بوروكراسي مي‌كاهد. نبايد از نظر دور داشت كه سازمان‌هاي غيردولتي سازمان‌هايي نوع‌دوستانه، معنوي و بشردوستانه‌اند و اعمال سازمان‌هاي غيردولتي با ماهيت ياد شده در تضاد است. سازمان‌هاي كه در پي كاهش آلام و خواهان كمك به گروه‌هاي هدف هستند، بايد نظام سازماينه‌شان منعطف باشد. زيرا كمك‌رساني و انجام امور نوع‌دوستانه، بوروكراسي و كاغذ‌بازي را برنمي‌تابد. چنين اموري تصميم‌گيري سريع و بدور از مسائل بوروكراتيك را مي‌طلبد.

با بررسي كلي نتايج اين پژوهش مي‌توان گفت كه مؤلفه ساختار از جانب (NGOs) بالاترين تأثير را در تقويت مشاركت اجتماعي داشته است، همچنين انعطاف در عضو‌پذيري، اجتناب در بوروكراسي، تأثير اهداف سازماني، اعمال مديريت مشاركتي و در نهايت ميزان اطلاع‌رساني به ترتيب مهمترين عوامل مشاركت اجتماعي در قالب (NGO)‌ها هستند و سازمان‌هاي غيردولتي داراي ساختار زماني مطلوب، اطلاع‌رساني بالا، انعطاف‌ در عضوپذيري، تنوع اهداف سازماني و انطباق آن‌ها با ارزش‌ها و هنجارهاي جامعه و نيازها و مشكلات اجتماعي، اعمال مديريت مشاركتي و اجنتاب از اعمال بوروكراسي همگي از شروط موفقيت در شروع و تداوم يك سازمان غيردولتي هستند. سازمان‌هاي غيردولتي با چنين مختصاتي صاحب نقش نافذ و مهمي در تقويت مشاركت اجتماعي هستند. سازمان‌هايي با ويژگي‌هاي ذكر شده، امكان هدايت، بسترسازي، سازماندهي، هدفمندي، دوام، استمرار، آگاهانه كردن، نهادينه كردن، سازمان‌يافتگي، اثربخشي، كارايي و گسترش و در نهايت تقويت مشاركت اجتماعي را بر عهده دارند.

 http://www.fpm.ir/archive/no_188/farsi/articles/05.htm

برگرفته از سايت فرهنگ و پژوهش شماره 188 سه شنبه 13 ارديبهشت

یکشنبه هفتم بهمن 1386 |

مقاله جالبی از همشهری آن لاین در باب فواید مشارکت نهادهای مردم نهاد ( جامعه مدنی ) .

لطيف روحاني:


بروز و ظهور سازمان‌هاي جامعه مدني ،گسترش چشمگير سازمان‌‌هاي غيردولتي و  پذيرش رسمي آنان در عرصه بين‌المللي و نزد دولت‌ها به عنوان شركا، يكي از اركان  توسعه پايدار  و امري انكارناپذير است.

درواقع به رغم ضعف‌ها و محدوديت‌هاي اين سازمان‌ها آنان نقش تعيين‌كننده‌اي در كاهش آلام بشري به صورت داوطلبانه بازي مي‌كنند.

 آنان با تلاش براي پيدا كردن راه‌حل‌هاي بلند مدت درباره مسايل و مشكلات بزرگ جهاني متحدان با ارزش براي مديران، دولت و سازمان ملل متحد هستند و براساس همين ضرورت‌ها بود كه سازمان ملل متحد در اصل  71 منشور سازمان ملل به شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل (اكوسوك) اجازه داد كه «شوراي اقتصادي و اجتماعي مي‌تواند براي مشاوره با سازمان‌هاي غيردولتي در مورد مسائلي كه به صلاحيت شورا مربوط مي‌شود.

هرگونه كه لازم مي‌داند، تدبير كند.» اصل بالا نه تنها مبناي حقوقي روابط ميان «ملل متحد» و سازمان‌هاي غيردولتي را تشكيل مي‌دهد بلكه بيانگر اراده‌اي است كه مي‌خواهد «مردم» را نيز در فعاليت‌هاي سازمان ملل متحد براي حل «مسايل و مشكلات بين‌المللي از نوع اقتصادي، اجتماعي، فكري يا انساني»‌كه موضوع اصل يك منشور ملل متحد است، دخالت دهد. درواقع در سايه اين اصل، روابط سازمان‌هاي غيردولتي با دولت‌ها كه تا آن زمان غير رسمي بود، به گونه‌اي بنيادين تغيير كرد و حالت رسمي پيدا كرد.

شوراي اقتصادي و اجتماعي (اكوسوك) مفاد اين ماده را به اجرا گذارد و در قطعنامه شماره  1296 مورخ  23 مه  1968، يك سيستم رسمي را برقرار ساخت كه به موجب آن سازمان‌هاي غيردولتي صلاحيت‌دار مي‌توانند يكي از 3 نوع حالت مشورتي (مقام مشورتي) را با سازمان ملل داشته باشند.

1) مقام مشورتي عمومي

2) مقام مشورتي ويژه

 3) بودن در ليست سازمان ملل كه از آن‌ها به روستر (Roster) تعبير مي‌شود.

مقام مشورتي به سازمان‌هاي غيردولتي امكان داده تا در تهيه سياست‌ها و برنامه‌هاي «ملل متحد» شركت كرده و در فرآيندهاي تصميم‌گيري آن اثر‌گذار باشند. اين امر در واقع تحقق يافتن عبارت «ما مردم ملل متحد» است، كه منشور ملل متحد با آن آغاز مي‌شود. در حقيقت امروز همكاري‌هاي متنوعي در قلمرو فعاليت‌هاي عملياتي بين سازمان‌هاي غيردولتي و سازمان‌هاي مختلف نظام ملل متحد گسترش يافته است.

به عنوان مثال برنامه توسعه ملل متحد و صندوق جمعيت ملل متحد كمك‌هايي را در اختيار سازمان‌هاي غيردولتي قرار مي‌دهند. برنامه تغذيه جهاني تقريباً با   1200 سازمان غيردولتي همكاري و با بعضي از آنها به منظور تقويت عمليات خود در مواقع اضطراري، يادداشت تفاهم‌ امضاء كرده است.

شركت سازمان‌هاي غيردولتي در پروژه‌هاي بانك جهاني از   12درصد  در سال  1980 به   50 درصد  در سال‌هاي اخير رسيده است. در شوراي مديريت برنامه جديد ملل متحد درخصوص ايدز، 5 كرسي به سازمان‌هاي غيردولتي اختصاص يافته است.

قدر مسلم تجربه موفق بزرگ‌ترين نهاد بين‌المللي آن هم سازمان ملل متحد در حوزه مشاركت و مشاوره و همكاري با سازمان‌هاي غيردولتي نشان از ظرفيت‌ها، توانمندي‌ها و نقش‌ قدرتمند سازمان‌هاي غيردولتي در عرصه توسعه پايدار است و ا ين تجربه گران‌قدر و مستند مي‌تواند براي اداره كلان‌شهر تهران الگوي مناسبي باشد.

تعدد مشكلات تهران در حوزه‌هاي كالبدي، حمل و نقل و ترافيك، اقتصاد شهري و فرهنگي و اجتماعي نشان از ناپايداري و توسعه غيرمتوازن  ابر شهر تهران است كه مسلماً راه رسيدن به توسعه پايدار و رشد مؤلفه‌هاي زندگي در آن به تنهايي از عهده شوراي 15 نفره و مجموعه مديريت شهري آن برنمي‌آيد و در اين مسير بسيج سرمايه‌هاي اجتماعي و مشاركت شهروندان آن هم در قالب سازمان‌هاي غيردولتي (NGO) و انجمن‌هاي مبتني بر اجتماعات محلي (C.B.O) مي‌تواند نقش كارسازي را  ايفا كند.

گرچه سازمان‌هاي غيردولتي ما در مقايسه با سازمان‌هاي غيردولتي فعال در كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه داراي ضعف‌هاي بيشتري باشند و حوزه نفوذ و يا دامنه اعضاي آنها خيلي چشم‌گير نباشند و به تعبيري هنوز در اول راه باشند و داراي چالش‌هاي متعددي باشند، اما نبايد رويكردي پروژه‌اي به اين گونه سازمان‌ها داشت بلكه بروز و ظهور اين سازمان‌ها امري فرآيندي است و به يقين به مرور زمان ظرفيت‌ها و توانمندي‌ها و جلب اعتماد شهروندان به‌ويژه جوانان ايراني براي فعاليت در اين نوع تجمعات افزايش مي‌يابد و در آينده به عنوان شركاء توسعه پايدار و ياوران با ارزش شوراي شهر و مديريت كلان شهر تهران ايفاي نقش خواهند كرد.

اصولاً ساختار انعطاف‌پذير و غير‌بوروكراتيك و ديوانسالار، ماهيت داوطلبانه و انگيزه‌هاي بشردوستانه، پايبندي به اصول و تعهدات كار گروهي، تنوع تخصص و كاركردها، گستردگي حوزه نفوذ اجتماعي و جغرافيايي، داشتن سرمايه‌اي به نام اعتماد شهروندان و دغدغه‌هاي زيست‌محيطي و حقوق شهروندي همه و همه نشان از ظرفيت‌هايي است كه امكان تجميع همه آنان در شوراي شهر يا در مجموع مديريت كلان شهر تهران ممكن و ميسر نيست.

از طرفي ايجاد تعامل و همكاري با سازمان‌هاي غير توسط شوراي شهر ضمن آن كه بر مشروعيت تصميمات شوراها خواهد افزود به مرور زمان بسياري از هزينه‌هاي مديريت شهري را كاهش خواهد داد. عملكرد موفق سازمان‌هاي غيردولتي مثل كهريزك  و يا فعاليت‌هاي سازمان‌هاي غيردولتي زيست‌محيطي و تشكل‌هاي زنان و جوانان نمونه‌هاي گواه بر اين مدعاست.

به طور كلي سازمان‌هاي غيردولتي در 3 حوزه اصلي حقوق شهروندي، توسعه و محيط‌زيست فعاليت دارند و البته تعدادي از آنها نيز در توزيع كمك‌هاي بشردوستانه و   تعدادي در آگاه‌سازي افكار عمومي فعاليت دارند.

همه موارد ذكر شده جزء سرفصل وظايف شورا در حوزه مديريت شهري است. بدين جهت شايد اين پيشنهاد بي‌مورد نباشد كه  شوراي اسلامي شهر تهران در يك گام  مدني شرايط و ظرفيت‌هاي قانوني براي اعطاي مقام مشورتي به سازمان‌هاي غيردولتي را فراهم نمايد كه هم بر توانمندي شورا خواهد افزود و هم زمينه جامعيت بيشتر براي تصميمات شوراي شهر را ايجاد خواهد نمود.

علاوه بر اين و در صورت برنامه‌ريزي درست و با ايجاد رابطه و تعامل منطقي بين شوراياري‌ها و سازمان‌هاي غيردولتي و تشكيل دبيرخانه سازمان‌هاي غيردولتي در همه مناطق شهرداري تهران راه تحقق انديشه محله محوري ممكن خواهد شد.

 بدين جهت توصيه مي‌شود شوراي شهر تهران زمينه و بستر لازم براي همكاري، تعامل، مشاركت و توسعه كمي و كيفي فعاليت سازمان‌هاي غيردولتي با شوراي شهر و مديريت شهري را فراهم و محمل‌هاي قانوني لازم را براي اعطاي مقام مشورتي به سازمان‌هاي غيردولتي مرتبط با رويكردها، سياست‌ها و وظايف شوراي شهر فراهم نمايند.

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=34155

برگرفته از همشهري آن لاين 07/11/86

یکشنبه هفتم بهمن 1386 |

ادامه اخبار .

۴ .

 

برگزاري سومين نشست تخصصي مديريت سازمان‌هاي غير دولتي در واحد علوم و تحقيقات

سومين نشست تخصصي گروه مديريت هاي سازمان‌هاي غير دولتي با محوريت عرضه محور (خيريه‌ها) با حضور اساتيد، دانشجويان و نمايندگان موسسات غير دولتي در دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات برگزار شد.

به گزارش گروه دريافت خبر «شبكه خبر دانشجو»، دكتر غلامرضا معمارزاده، استاد دانشگاه در اين نشست، گفت: برگزاري سومين نشست تخصصي مديريت سازمان‌هاي غير دولتي، نشانگر يك حركت خودجوش از طرف دانشجويان است كه با هدايت اساتيد و دانشجويان مي‌توان منجر به فراگير تر شدن اين رشته براي همگان شود.

وي در ادامه تصريح كرد: مديريت داراي ساختار اخلاقيات منفي و مثبت است و مديريت در بخش دولتي با توجه به آن كه دولت را يك امر بازدارنده از كارهاي خلاف مي‌داند، نشان از اخلاقيات منفي است، ولي بايد دانست اخلاقيات مثبت نيز در دولت وجود دارد كه سازمان‌هاي غير دولتي مي‌توانند بيانگر آنها باشند و اگر اين سازمان‌هاي دولتي نباشند دولت ناموفق خواهد بود.

بزرگي، دبير اين همايش نيز در ارتباط با راه‌هاي مالي سازمان‌هاي غير دولتي اظهار داشت: جذب كمك‌هاي مالي از طريق اعضا در قالب حق عضويت، جذب كمك‌هاي مالي از طريق جلب و عضوگيري‌هاي جديد، جذب از طريق روابط عمومي و مكاتبات سازماني، جذب از طريق استفاده از رويدادهاي ويژه و مراسم و جذب از طريق مشاركت در امر تبليغات سازمان‌هاي ديگر از روش‌هاي شناخته شده درجمع آوري كمك‌هاي مالي اين سازمان‌ها است.

وي با بررسي انواع تعاملات دولت با سازمان‌هاي غير دولتي خاطرنشان كرد: شفافيت، پاسخگويي مسئوليت‌هاي اجتماعي، تعهد در مقابل خود، خانواده و جامعه مدني و اعتماد سازي از جمله انواع تعامل اين سازمان‌ها با دولت است.

دكتر اصغرنيا، عضو هيئت علمي دانشگاه و رئيس انجمن عصاي سفيد نيز گفت: در فرهنگ اسلامي شيفته نام نيستيم، بلكه شيفته خدمت هستيم و به همه نشان خواهيم داد كه چه گوهرهايي در كنار افرد ديگر جامعه زندگي مي‌كنند و در حال آموزش و توانبخشي هستند.

وي ادامه داد: كار در اين سازمان‌ها بايد استمرار داشته باشد و با توجه به حضورم در اين انجمن در كنار دوستاني چون عزت الله انتظامي و همكاري هنرمندان راديو توانسته ايم افراد بزرگي همچون مريم حيدرزاده و محسن رمضاني، بازيگر رنگ خدا را به جامعه تقديم كنيم.

حق نثار فرد، نماينده خانه مادر و كودك نيز در اين مراسم گفت: با توجه به زلزله رودبار كه افراد زيادي در آن بي خانمان شده بودند، افراد نيكوكار تصميم گرفتند كه حضانت مالي كودكان زلزله زده را بر عهده گرفته تا اين افراد بتوانند در پناه عواطف معنوي و مالي رشد كنند و با توجه به علاقه آنان براي ادامه تحصيل، هنرستان فني و حرفه اي ساخته شد كه در آن رشته تعمير موتور تراكتور و نگهداري و پرورش گل و گياهان آپارتماني آموزش داده مي‌شود.

همچنين مفيد، نماينده آسايشگاه كهريزك نيز با نمايش فيلمي از چگونگي شكل گيري كهريزك و تداوم برپايي آن تا كنون اقداماتي كه در اين مكان صورت گرفته است، گفت: با توجه به اهميت بخش مالي سازمان‌هاي غير دولتي شامل كهريزك، بانوان نيكوكار با حضور خود در اين مجموعه توانسته اند بخشي از مسائل مالي اين بخش را تامين كنند و زحمات آنها به ثمر نشسته و توانسته اند در بخش بين المللي و در سطح كشور باعث موفقيت كهريزيك در سازمان‌هاي غير دولتي شوند

http://www.snn.ir/NewsContent.aspx?NewsID=62472

برگرفته از سايت شبكه خبر دانشجويي  مورخ 01/11/86

البته در اين خبر نفش موثر سركار خانم دكتر فرشته قشقايي عضو هيات علمي دانشگاه الزهرا و استاد گرانقدر رشته مديريت سازمانهاي غير دولتي كه با تشويق و راهنماييهاي بي وقفه خود موجب تشكيل سمينارهاي سه گانه تخصصي مديريت سازمانهاي غير دولتي با همت و تلاش دانشجويان اين رشته گرديد ناديده گرفته شده است . دكتر قشقايي در اين نشست علمي با سخنراني كوتاه خود جايگاه سازمانهاي غير دولتي را در كنار دولت و نه در برابر دولت تشريح كرده و عنوان نمودند كه با مشاركت سازمانهاي غير دولتي در توسعه همه جانبه كشور اقدامات دولت موثر تر خواهد شد از طرفي با مشاركت اين سازمانها در امر توسعه به عنوان بازوي كمكي دولت مي توان از پتانسيل بالقوه مردمي در آباداني هر چه بيشتر كشور ياري گرفت .

با سپاس فراوان مريم علي نژاد .

یکشنبه هفتم بهمن 1386 |

اخبار مرتبط با سازمانهای غیر دولتی بر گرفته از سایتهای مختلف :

۱ .

هدف هاي بلند، گام هاي كوتاه: هيات نظارت بر NGOها تشكيل مي شود


در حالي كه پايگاه خبري سازمان ملي جوانان از افزايش
۱۰۰ درصدي صدور اعتبارنامه سازمان هاي غير دولتي توسط اين نهاد خبر داده است، تعداد سازمان هاي غير دولتي استان قزوين كه از سازمان ملي جوانان اعتبارنامه گرفته اند، همچنان ثابت است و حتي برخي از اين سازمان ها تعطيل شده اند.

آخرين گزارش منتشر شده از سوي نمايندگي سازمان ملي جوانان حاكي از فعاليت ۶۱ تشكل غير دولتي جوانان دارد و در دو سال فعاليت نماينده جديد سازمان در استان، هيچ گونه تغييري در كميت و كيفيت اين سازمان ها به وجود نيامده است.

اين در حالي است كه دفتر اموراجتماعي و انتخابات در گزارشي كه يك ماه قبل منتشر كرده است، سازمان هاي غير دولتي زير مجموعه خود را ۶۷ تشكل اعلام كرده است.

به گزارش دفتر امور اجتماعي و انتخابات، هم اكنون ۶۷ تشكل غير دولتي در استان مجوز فعاليت خود را از اين دفتر دريافت كرده اند.

از اين تعداد ۷ تشكل در زمينه علمي، آموزشي و پژوهشي فعاليت مي كنند، يك تشكل در حوزه هنري و يك تشكل نيز با موضوع فعاليت ورزشي فعاليت مي كنند.

بيشترين تعداد تشكل هاي غير دولتي در حوزه حمايتي فعاليت مي كنند. ۲۲ تشكل با موضوع فعاليت حمايتي، ۲۱ تشكل فعال در حوزه فرهنگي و اجتماعي، ۱۰ تشكل خيريه و ۵ تشكل با موضوع فعاليت زيست محيطي مجموع سازمان هاي غير دولتي استان قزوين را تشكيل مي دهند.

اين گزارش مي افزايد، در يك سال گذشته تنها ۶ تشكل مجوز فعاليت دريافت كرده اند، در حالي كه در سال ۸۴ براي ۱۱ تشكل غير دولتي پروانه فعاليت صادر شده است.

بر اساس اين گزارش، ۵۵ تشكل غير دولتي استان فعال هستند و تنها يك تشكل غير دولتي، غير فعال گزارش شده و ۱۱ تشكل نيز در موقعيت نيمه فعال قرار دارند.

از مجموع ۶۷ تشكل غير دولتي استان، ۶۳ تشكل داراي محدوده فعاليت استاني و تنها ۴ تشكل داراي محدوده فعاليت شهرستاني هستند.

اين گزارش، تعداد تشكل هاي غير دولتي فعال در حوزه زنان را نيز ۱۰ تشكل گزارش كرده است.

دفتر امور اجتماعي و انتخابات استانداري قزوين همچنين در تعريف اهداف خود كه به مناسبت اهداف توسعه هزاره سوم انتشار داده، كمك به ايجاد و توسعه و قانونمندي نهادهاي غير دولتي، افزايش مشاركت سازمان هاي مردم نهاد در خدمت رساني به افراد در معرض آسيب هاي اجتماعي، فراهم كردن زمينه گسترش كمي و كيفي نهادهاي مدني با اعمال سياست هاي تشويقي،ساماندهي و توسعه مشاركت هاي مردمي در عرصه امور خير خواهانه و توسعه مشاركت همه جانبه بر اساس حق شهروندي در نظام تصميم گيري، تصميم سازي و مديريت اجرايي استان بيان داشته است.

دفترامور اجتماعي و انتخابات استانداري قزوين، توانمند سازي سازمان هاي غير دولتي، نظارت و ارزيابي فعاليت سازمان هاي غير دولتي استان، نظارت برتشكيل واحد سازماني مناسب در دستگاه اجرايي استان، براي تقويت و حمايت از بخش غير دولتي در زمينه نهادسازي، آموزش، ايجاد تسهيلات توجيه و رفع موانع اداري و برنامه ريزي در راستاي اجراي مفاد آيين نامه نحوه تاسيس سازمان هاي غير دولتي را از برنامه هاي اين دفتر عنوان كرده است.

نكته جالب توجه در برنامه هاي اعلام شده اين دفتر توجيه مديران و ايجاد نهاد براي تسهيل در روابط ميان غير دولتي و مديران دولتي است كه چنانچه به مرحله اجرا برسد، مي تواند آغازگر فصل تازه اي از مشاركت ميان دولتي ها و غير دولتي ها باشد.

اين دفتر همچنين اعلام كرده ، پروژه هاي زير را در دستور كار قرار داده است:

برگزاري كارگاه هاي آموزشي از قبيل؛ ويژه هيات مديره و بازرسين سازمان هاي غير دولتي، آسيب شناسي سازمان هاي غير دولتي، كارگاه سازمان هاي غير دولتي و رسانه هاي گروهي، برگزاري همايش سازمان هاي غير دولتي و توسعه پايدار، تهيه و تدوين جزوات آموزشي اجراي طرح مطالعاتي شناسايي عوامل ساختاري عدم حضور فعال و پوياي نهادهاي مدني در عرصه هاي عمومي، برگزاري كارگاه آموزشي ويژه معاونين فرمانداران و كارشناسان امور اجتماعي فرمانداري ها.

در همين حال خبرگزاري مهر، از تشكيل هيات نظارت بر سازمان هاي غير دولتي تا پايان مهرماه سال جاري خبر داده است.

به گزارش مهر، سازمان هاي غير دولتي كه محدوده فعاليت شان ملي تعريف شده است تا ۲۴ مهرماه فرصت دارند تا با مراجعه به معاونت امور اجتماعي وزارت كشور و يا سايت اين معاونت نسبت به ثبت نام براي حضور در انتخابات نماينده سازمان هاي غير دولتي در هيات نظارت بر تشكل هاي غير دولتي ثبت نام نمايند.اين هيات ها در سطح استاني و ملي نيز تشكيل خواهد شد.

بر اساس طرح پيشنهادي وزارت كشور و هيات دولت علاوه بر نمايندگان سازمان هاي غير دولتي شوراها و فرمانداران يا مديران كل امور اجتماعي اين بار نمايندگاني از وزارت اطلاعات و اطلاعات نيروي انتظامي نيز به عضويت هيات نظارت بر فعاليت سازمان هاي غير دولتي در خواهند آمد.

در دوره قبل هيات نظارت بر سازمان هاي غير دولتي با حضور نماينده استاندار، نماينده شوراي استان و نماينده سازمان هاي غير دولتي در سطح استاني و نماينده فرماندار، شوراي شهرستان و سازمان هاي غير دولتي در سطح شهرستاني تشكيل مي شد.

هم اكنون هياتي مركب از نمايندگان سازمان هاي غير دولتي در حال رايزني و مذاكره با كارشناسان و مقامات مسوول وزارت كشور و نمايندگان مجلس جهت اصلاح پاره اي از بندهاي مرتبط با هيات نظارت بر سازمان هاي غير دولتي هستند.

بر اساس آيين نامه جديد، كليه سازمان هاي غير دولتي بايد اساسنامه خود را با مصوبه جديد تطبيق دهند.


دوشنبه
۲۳ مهر ۱۳۸۶

۱۳:۴۹:۲۶ برگرفته از هفته نامه حديث قزوين

http://hadisnews.com/?type=dynamic&lang=1&id=1866

۲ .

وزارت كار از توسعه سازمانهاي غيردولتي مرتبط با كارآفريني حمايت مي كند

وزارت كار و اموراجتماعي از توسعه سازمانهاي غيردولتي مرتبط با كارآفريني حمايت مي كند .
دكتر سيدمحمد جهرمي با صدور حكمي ، سيدحسين شبيري مشاور وزير را مسئول ساماندهي امور سازمانهاي غيردولتي مرتبط با كارآفريني كرد .
بر اساس اين حكم ، وزارت كار و اموراجتماعي با هدف آماده سازي محيط براي كارآفريني و اشتغال از نهادهاي مردمي غيردولتي در اين حوزه حمايت مي كند .
حمايت و هدايت كارآفرينان ، توسعه فرايند خلاقيت ، نوآوري و ايده پردازي ، يكپارچه سازي اطلاعات كارآفريني و تسهيل در دسترسي به آن و هماهنگ سازي و توسعه شبكه هاي يكپارچه خدمات مشاوره اي تخصصي كارآفريني از برنامه هاي اصلي وزارت كار در اين حوزه است .
سيدحسين شبيري ، بر اساس اين ابلاغ مسئوليت ساماندهي امور مرتبط با اين نوع فعاليت ها و طراحي و مديريت فرايند از مرحله تاسيس تا فعاليت موثر با تاكيد بر غيردولتي بودن ساختار اين فعاليت ها را بر عهده دارد .

http://www.naftkarafarin.ir/?ID=188

برگرفته از سايت كار آفريني صنعت نفت

۳ .

باصدور اطلاعيه اي از سوي وزارت كشور

مهلت ارسال گزارش عملكرد اجرايي و مالي سازمان‌هاي غير دولتي تمديد شد

 

وزارت كشور درخصوص تمديد مهلت ارسال گزارش عملكرد اجرايي و مالي سازمان‌هاي غير دولتي داراي پروانه فعاليت و تأسيس اطلاعيه اي صادر کرد

 

 

به گزارش سرويس سياسي برنا معاونت امور اجتماعي و فرهنگي وزارت كشور با صدور اطلاعيه اي ضمن اعلام تمديد مهلت ارسال گزارش عملكرد اجرايي و مالي سازمان‌هاي غيردولتي داراي پروانه فعاليت و تأسيس تا پايان سال جاري، از تمامي اين سازمان ها خواست نسبت به ارسال گزارش در مدت زمان تمديد شده اقدام كنند.

بر اساس اين گزارش، متن اين اطلاعيه به شرح زير است :

قابل توجه كليه سازمانهاي غيردولتي داراي پروانه فعاليت و تاسيس از وزارت كشور پيرو اطلاعيه هاي منتشره پيشين، بدين وسيله به آگاهي كليه تشكل هاي غير دولتي كه از وزارت كشور مجوز فعاليت در گستره ملي دريافت نموده اند مي رساند مهلت ارسال گزارش عملكرد اجرايي و مالي سال 85 تا پايان سال جاري تمديد شد؛ لذا خواهشمند است نسبت به ارسال گزارش در مدت زمان تمديد شده اقدام شود.

بديهي است عدم ارسال گزارش، اقدام قانوني برابر ماده 28 آيين نامه تأسيس و فعاليت سازمان هاي غير دولتي مصوب 8مرداد 84 را به دنبال خواهد داشت.

ضمناً ارسال گزارش صرفاً از سامانه اينترنتي به نشاني http://ejtemaee.moi.ir قابل رسيدگي بوده و گزارش هاي ارسالي از طريق مكاتبات اداري غير قابل رسيدگي اعلام مي شود.

http://www.bornanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=107971

برگرفته از سايت برنا نيوز

یکشنبه هفتم بهمن 1386 |

report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting > Stats Maker